أنا في مديحك الكن


🎥 أنا في مديحك الكن
🎙 شاعر أهل البيت مجتبي الورسي
🌙 محفل مدح مولا عربی
ترجمه شعر :
.
مِنْ أَيْنَ أَبْدَأُ فِي الْقَصِيدَةِ سَيِّدِي هَلْ مِنْ مَبِيتِكَ أَمْ غَدِيرِكَ أَبْتَدِي؟ …….> ترجمه: آقای من، در این قصیده از کجا آغاز کنم؟ آیا از ماجرای شب خوابیدنت [در بستر پیامبر] یا از غدیرت شروع کنم؟
.
أَمْ بِفِكْرَةِ ابْنِ أَبِي الْحَدِيدِ فَأَقْتَدِي أَنَا فِي مَدِيحِكَ أَلْكَنٌ لَا أَهْتَدِي……. > ترجمه: یا به اندیشه ابن ابی‌الحدید اقتدا کنم؟ من در ستایش تو زباندست و ناتوانم و راه به جایی نمی‌برم.
.
وَأَنَا الْخَطِيبُ الْهِقْبِرِيُّ الْمِصْقَعُ…….> ترجمه: در حالی که من خود سخنوری توانا، فصیح و بلونام هستم.
.
وَاللَّيْلِ فِي خَالٍ لَدَيْكَ إِذَا سَجَى وَالصُّبْحِ عِطْرُكَ إِذْ تَنَفَّسَ مُبْلِجَا …….> ترجمه: و سوگند به شب آن‌گاه که آرام گیرد و آرامش تو را در بر داشته باشد، و سوگند به صبح که چون با عطر تو دم زند، روشن و آشکار گردد.
.
إِذْ لَمْ يَدُلُّونِي إِلَيْكَ ذَوِي الْحِجَى قَدْ قُلْتُ لِلْبَرْقِ الَّذِي شَقَّ الدُّجَى …….> ترجمه: آن‌گاه که صاحبان خرد مرا به سوی تو رهنمون نشدند، به برقی که تاریکی شب را شکافت گفتم:
.
فَكَأَنَّ زِنْجِيًّا هُنَاكَ يُجَدَّعُ إِنَّ الْغَرِيَّ غَدَا هُنَاكَ مَحَلَّهُ …….> ترجمه: [آن برق چنان بود] که گویی در آنجا زنگی‌ای (سیاه‌پوستی) بینی‌بریده می‌شود؛ همانا نجف (غری) فردا روز، جایگاه او (امیرالمؤمنین) خواهد بود.
.
يَا بَرْقُ خُذْ قَلْبِي إِلَيْهِ فَدُلَّهُ فَهُوَ الَّذِي مَا كَانَ شَيْءٌ مِثْلَهُ …….> ترجمه: ای برق، قلب مرا به سوی او ببر و راهنمایی‌اش کن، چرا که او کسی است که هیچ چیزی مانندش نبوده است.
.
يَا بَرْقُ إِنْ جِئْتَ الْغَرِيَّ فَقُلْ لَهُ أَتُرَاكَ تَعْلَمُ مَنْ بِأَرْضِكَ مُودَعُ؟ …….> ترجمه: ای برق، اگر به نجف رسیدی، به آن خاک بگو: آیا می‌دانی چه کسی در زمین تو به امانت سپرده شده است؟
.
فِيكَ الَّذِي الْإِيمَانُ أَصْبَحَ وُدَّهُ عِلْمُ الْكِتَابِ بِدُونِ وَحْيٍ عِنْدَهُ……. > ترجمه: در تو کسی است که ایمان، مایه دوستی و محبت او شده است و دانش کتاب [آسمانی] بدون واسطه وحی نزد اوست.
.
نَصَرَ الرَّسُولَ بِسَيْفِهِ وَأَمَدَّهُ فِيكَ ابْنُ عِمْرَانَ الْكَلِيمُ وَبَعْدَهُ عِيسَى يُقَفِّيهِ وَأَحْمَدُ يَتْبَعُ …….> ترجمه: او رسول خدا را با شمشیرش یاری داد و به او مدد رساند؛ در تو موسى بن عمران کلیم‌الله هست و پس از او عیسی پشت سرش می‌آید و احمد (ص) از او پیروی می‌کند.
.
فِيكَ الَّذِي بَارَ الْبُدُورَ كَمَالُهُ فَعَلَتْ وَجَلَّتْ عَنْ سِوَاهُ خِصَالُهُ …….> ترجمه: در تو کسی است که کمال او با ماه‌های کامل رقابت کرد (و بر آنها پیشی گرفت)؛ خصلت‌های او بلندمرتبه شد و از دیگران فراتر و والاتر رفت.
.
فِيكَ النَّبِيُّ وَفِعْلُهُ وَمَقَالُهُ بَلْ فِيكَ نُورُ اللَّهِ جَلَّ جَلَالُهُ لِذَوِي الْبَصَائِرِ يَسْتَشِفُّ وَيَلْمَعُ …….> ترجمه: در تو پیامبر و کردار و گفتار او تجلی دارد؛ بلکه در تو نور خداوندِ بلندمرتبه است که برای صاحبان بصیرت و بینایی، آشکارا می‌درخشد.
.
شَحَّ الرِّجَالُ رُجُولَةً وَهُوَ الْغَنِيُّ مَنْ بِالْمَخَاطِرِ فِي الْوَغَى لَا يَعْتَنِي …….> ترجمه: مردان از مردانگی تهی و بی‌بهره شدند در حالی که او [از مردانگی] بی‌نیاز و سرشار است؛ همان کسی که در معرکه جنگ به خطرات اعتنایی نمی‌کند.
.
مِنْ شِدَّةِ الضَّرْبِ الصَّوَارِمُ تَنْثَنِي وَالسَّمْهَرِيَّةُ تَسْتَقِيمُ وَتَنْحَنِي……. > ترجمه: از شدت ضربات او، شمشیرهای بران خم می‌شوند و نیزه‌های سختِ سمهری راست گشته و خمیدگی پیدا می‌کنند.
.
فَكَأَنَّمَا بَيْنَ الْأَضَالِعِ أَضْلُعُ …….> ترجمه: گویا در میان دنده‌های او، دنده‌های [پولادین دیگری] نهفته است.
.
يَا نَازِلًا بَدْرًا بِمَيَّادِ الطَّعْنِ وَمُنَزِّلَ الْبَلْوَى عَلَى أَهْلِ الْفِتَنِ …….> ترجمه: ای فرودآینده در میدان بدر با نیزه‌زدنی لرزاننده، و ای فرودآورنده بلا و مصیبت بر اهل فتنه.
.
يَا طَوْدَ أُحُدٍ فِي الثَّبَاتِ أَبَا حَسَنٍ يَا هَازِمَ الْأَحْزَابِ لَا يَثْنِيهِ عَنْ خَوْضِ الْحِمَامِ مُدَجَّجٌ وَمُدَرَّعُ …….> ترجمه: ای کوه استوار احد در پایداری و ثبات، ای ابالحسن؛ ای شکست‌دهنده احزاب که هیچ جنگجوی غرق در سلاح و زره‌پوشی نمی‌تواند او را از فرو رفتن در کام مرگ بازدارد.
.
يَا حَافِظَ الْهَادِي وَعَامِلَ حِرْزِهِ فَبِخَيْبَرَ الْإِيمَانُ أَنْتَ كَرَمْزِهِ …….> ترجمه: ای محافظت‌کننده از پیامبر هدایتگر و عمل‌کننده به حرز و نگهدار او؛ تو در نبرد خیبر به عنوان نماد ایمان بودی.
.
> يَا عِزَّةَ الْبَارِي عَزَمْتَ بِعِزِّهِ يَا قَالِعَ الْبَابِ الَّذِي عَنْ هَزِّهِ عَجَزَتْ أَكُفٌّ أَرْبَعُونَ وَأَرْبَعُ……. > ترجمه: ای مایه عزت پروردگار که به عزت او عزم و اراده کردی؛ ای برکننده درِ [خیبر]، همان دری که چهل و چهار دست از تکان دادنش عاجز و ناتوان ماندند.

مطالب مشابه

۰ دیدگاه

یک دیدگاه بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

🔒 تأیید انسان بودن ضد اسپم
۱+۲=؟