محفل مدح مولا کرج اسفند ۱۴۰۲

۲۸ اسفند ۱۴۰۴

سخنرانی محفل مدح مولا

حجت الاسلام محمدرضا زنگنه ۲۰ اسفند ۱۴۰۲

اللهم صل علی فاطمة و ابیها و بعلها و بنیها و السر المستودع فیها بعدد ما احاط به علمک [۱] و اللعنة الدائمة الازلیة الابدیة علی اعدائهم و مخالفیهم و منکری فضائلهم و مناقبهم من الآن الی قیام یوم الدین. سلامتی و تعجیل امر فرج آقا امام زمان روحی له الفدا، ان‌شاءالله که این ساعات پایانی ماه شعبان رو هر چی به خوباش میدن به ما هم عنایت کنند، ان‌شاءالله به نگاه امیرالمؤمنین، به دعای امیرالمؤمنین این ماه رو بر ما مبارک کردند، مبارک‌تر قرار بدن، ان‌شاءالله ماه رمضون‌مون به نگاه امیرالمؤمنین آباد بشه، باز هم صلوات بفرستید.

سنت الهی: جریان امور از طریق اسباب

نثار آقا علی‌بن‌موسی‌الرضا علیه‌الصلوة‌والسلام، نثار خواهرشون فاطمه معصومه سلام‌الله‌علیها، ان‌شاءالله زبان الکن ما رو گویا کنند به نام مقدس خودشون، به ذکر خودشون، به ذکر اهل‌بیت عصمت و طهارت خاصه امیرالمؤمنین، کمک‌مون کنند از امیرالمؤمنین بگیم اون چیزی که روزی هست امشب بگیم و امیرالمؤمنین صاحب این ماه، ماه مبارک رمضان ان‌شاءالله حقیقت این ماه دست ما رو بگیره، ماه‌مون رو آباد بکنه باز هم صلوات بفرستید.

یه حدیث از امام صادق علیه‌السلام هستش، خیلی حدیث کاربردیه، کلاً ولی ما نتیجه خاص ازش می‌گیریم امشب. حضرت می‌فرمان که: «أَبَى اللَّهُ أَنْ یُجْرِیَ الْأَشْیَاءَ إِلَّا بِأَسْبَابٍ» [۲]؛ خدا ابا داره کاری رو به غیر از، از مجرای اسباب خودش انجام بده و بهش عمل بکنه. مثلاً روزی دست خداست، ولی ما روزی رو از همدیگه می‌گیریم. اما حقیقت روزی دست کیه؟ دست خداست. ولی من مکانیکی دارم، شما مثلاً بقالی داری، اون یکی چه میدونم لوازم‌التحریر فروشی داره، اون یکی چه میدونم رستوران داره، اون یکی مثلاً پنچری می‌گیره، اون یکی مثلاً تعویض روغنی داره، اون یکی دکتره. پزشکه به بقالیه محتاجه، بقاله به پزشکه محتاجه. یعنی روزیِ ما رو خدا دست خودمون داده. اون حقیقت روزی یه چیز دیگه‌ست که امام صادق علیه‌السلام فرمود که: اگر همه عالم سوزن‌فروش بودند، همه عالم سوزن‌فروش بودند، رزق هر کس به اون قدری که مقدر شده به دستش می‌رسید. این حقیقت رزقه، به دست خداست.

تشبیه خلقت و نقش موجودات در نظام هستی

ولی رزقِ مثلاً چه میدونم شیر، اون آهوئه‌ست. خدا آهو رو قرار داده که شیر بخوردش. خدا ببعی رو قرار داده که ما بخوریمش. یعنی اصلاً به فلسفه وجود خلقت ببعی اینه که چاق بشه، چله بشه و تمام اجزاش هم قابل استفاده‌ست. دورریز هم نداره. [با خنده] مخصوصاً کله‌اش که… خوشمزه است. درست شد؟ می‌خوام بگم پس روزی رو خدا یه جوری تقسیم کرده. بعد ببعی به اون چیزی که، یعنی اون نقشی که خدا براش خلق کرده، عین اون نقش رو تر و تمیز بدون کم و کاست داره انجام میده. می‌چره. خدا نقش اینو اینجوری قرار داده که بچره، چاق بشه، باید بدوِ ببعی، اگه ندوِ گوشتش اونقدر لذیذ نمیشه. اینا علمی اثبات شده دیگه کتاب‌ها رو شما برید ببینید، اینا هستش.

نقش ببعی اینه دیگه. بعد اون ماهیه خودش غذایِ یه ماهی دیگه‌ست. بعد اون ماهیه تو دریا که خودش یه غذا می‌خوره ماهی کوچیکه‌ست، این خودش غذای ما میشه. مرغه میشه… نگاه کن می‌خوام بگم هر چیزی تو این عالم… خدایا تو باید ما رو سیر کنی دیگه، علی‌القاعده. خودت فرمودید که: «الْخَلْقُ عِیَالُ اللَّهِ» [۳]؛ خود خدا فرمود «الناس عیال الله»، همه مردم عیال من‌اند، زن و بچه من‌اند. همه خانواده خداییم، همه. خب تو باید ما رو روزی بدی. می‌گه آره روزی میدم بهت، ولی از اسبابش بهت روزی میدم.

ما روزی‌مون دست همدیگه‌ست، ما سبب روزی بردنیم از هم، به هم محتاجیم. بچه به ننه باباش محتاجه، بعد این بچه بزرگ که میشه دست و پا درمیاره پدر مادر پیر می‌شن، بعد ننه بابا به اون محتاج می‌شن. اصلاً خدا یه جوری عالم رو چیده… یعنی آقا تو نقشی که خدا برای انسان‌ها، برای موجودات، برای حیوانات، برای میوه‌ها خلق کرده شما اصلاً نمی‌تونی دخل و تصرفی کنی. حیون نقشش مشخصه، انسان… انسان‌ها نقششون مشخصه.

جایگاه استعداد و نقش انسان‌ها

میگن امام مکرر می‌فرمود که خدا منو با «حاج عیسی» محشور کنه. حاج عیسی کی بود؟ یه چای‌ریز معمولی بود. ولی نقش حاج عیسی اینه که چای‌ریزِ… اون، اون نقشش اونه. این نقشش دکتر شدن نیست. وگرنه نفرم خدا بهش استعداد دکتر شدن و متخصص شدن داده، بعد این مثلاً میره الواتی می‌کنه. اینو اون دنیا… آره… خدا گوششو حسابی می‌کشه. چرا؟ چون خدا می‌گه من به تو استعداد دادم، تو از استعداد و ظرفیتی که من بهت دادم استفاده نکردی.

حضرت فرمود که: خدا ابا داره کاری رو به غیر از اسباب و عللش انجام بده. «أَبَى اللَّهُ أَنْ یُجْرِیَ الْأَشْیَاءَ إِلَّا بِأَسْبَابٍ». «فَجَعَلَ لِکُلِّ شَیْ‏ءٍ سَبَباً» [۲]؛ خدا برای هر چیزی یه سببی قرار داده. ما یه بذر رو می‌کاریم دیگه، ما یه بذر رو می‌کاریم، ما فقط می‌کاریم. ولی خدا میگه: «أَ أَنْتُمْ تَزْرَعُونَهُ أَمْ نَحْنُ الزَّارِعُونَ» [۴] (سوره واقعه). شما می‌کارید بذر رو ولی اون کسی که اینو رشدش میده کیه؟ نگاه کن شما یه بذره، می‌کارید، بذرهای مختلف رو می‌کارید، یه خاکه، یه آبه، یه هواست، ولی یکیش میشه انار، یکیش میشه خیار، یکیش میشه هندونه، یکیش میشه بادمجون، یکیش میشه گوجه. آیه قرآنه، میگه تو رنگ‌های مختلف… «مُخْتَلِفاً أَلْوَانُهُ» [۵]. خدا میوه‌ها رو به الوان مختلف… خدا تو یه آبه، یه خاکه، یه هواست، یه زمینه، ولی یکیش میشه قرمز، یکیش میشه سبز، یکیش میشه… بابا چیکار داری می‌کنی؟ «لِکُلِّ شَیْ‏ءٍ سَبَباً». خدا برای هر چیزی یه سببی قرار داده.

«وَ جَعَلَ لِکُلِّ سَبَبٍ شَرْحاً» [۲]؛ خدا برای هر سببی یه شرحی، یه توضیحی، یه نشانه‌ای، یه دلیلی قرار داده. اینا توضیح داره می‌خوام بگذرم ها. «وَ جَعَلَ لِکُلِّ شَرْحٍ عِلْماً» [۲]؛ خدا برای هر دلیل و نشونه‌ای یه علمی قرار داده. نشونه رو بهت نشون میده، ولی راه یاد گرفتنش رو هم باید به تو یاد بده دیگه، به تو نشون بده، حداقل راهشو بلد باشی که آقا چجوری این رو بفهمی که باید مثلاً خیار بکاری، یادت میده.

باب‌های علم و هدایت: اهل‌بیت (ع)

«وَ جَعَلَ لِکُلِّ عِلْمٍ بَاباً نَاطِقاً» [۲]؛ خدا برای هر بابی، برای هر علمی، یک بابی قرار داده ناطقاً، که با شما حرف می‌زنه. بعد حضرت فرمودند که: «عَرَفَهُ مَنْ عَرَفَهُ» [۲]؛ کسی اون درب رو فهمید (یعنی راه رسیدن به اون مقصود که خدا یه سببی براش قرار داده، شرحش داده، علمش رو به تو داده، یه بابی قرار داده) «عَرَفَهُ مَنْ عَرَفَهُ»، اون بابِ رسیدن به فیض، رسیدن به مقصود رو به تو نشون داده. هر کس اون باب رو یافت، پیدا کرد، دریابید، فهمید از کجا باید بره، به دیوار نمی‌خوره.

بعد حضرت فرمودند که: «وَ جَهِلَهُ مَنْ جَهِلَهُ» [۲]؛ هر کس هم که نفهمید اون در کجاست، خودش بیچاره ضرر می‌کنه. چون می‌خوره هی میخواد بره بیرون از اینجا، تق می‌خوره به دیوار. میگه آقا در اینوره. دوباره تق می‌خوره به دیوار. آقا یه دقیقه بیا اینورتر، دو قدم بیای اینور، در رو می‌بینی. ولی بعضیا نمی‌خوان در رو ببینن.

خدا در این عالم دربِ ورود، بابِ ورود به خیرات رو قرار داده. خدا در این عالم بابی قرار داده فرموده این بابِ شرّه، خیلی‌ها می‌دونیم ما. یا بهش نزدیک می‌شیم، با تقواها، با صفاها، آدم حسابیا ازش فرار می‌کنن. ولی خدا تو این عالم بابِ خیر رو از طرف اهل‌بیت گذاشته. بعد امام صادق اینطور فرمودند، فرمودند: این دربی که خدا قرار داده شما رو قراره به مقصود برسونه، «ذَاکَ رَسُولُ اللَّهِ وَ نَحْنُ» [۲]. اون باب فیض، اون دربی که قراره شما رو برسونه، ذاک رسول‌الله، و نحن. ما اهل‌بیت، پیامبر و ما اهل‌بیتیم اون جایی که خدا سبب قرار داده، بابی قرار داده که شما رو برسونه به اون چیزی که باید برسید.

بعد اینکه پیامبر فرمود: هر خیری رو شما می‌خواید بهش راه پیدا بکنید، باید برید در خونه علی‌بن‌ابی‌طالب. فرمود: «أَنَا مَدِینَةُ الْعِلْمِ وَ عَلِیٌّ بَابُهَا» [۶]. اینو همه‌تون شنیدید، بلدم هستید. «أَنَا مَدِینَةُ الْحِکْمَةِ وَ عَلِیٌّ بَابُهَا» [۷]. من شهر علمم، یه دری داره ورود به این فیض، دربِ ورود امیرالمؤمنینه. «أَنَا مَدِینَةُ الْحِکْمَةِ»، می‌خوای به حکمت دست پیدا کنی… حکمت یعنی تو کتاب پیدا نمیشه. خدا بهت قدرت تشخیص میده، می‌فهمی یه چیزایی رو. اونی که امام صادق به عنوان فرمود، فرمود: «الْعِلْمُ نُورٌ یَقْذِفُهُ اللَّهُ فِی قَلْبِ مَنْ یَشَاءُ» [۸]. خدا در دل هر کسی که دوستش داشته باشه قرار میده. اینا رو باید با هم همه رو کامل ببینیم ها. بعد اینکه امام صادق فرمود: «مَنْ أَرَادَ اللَّهُ بِهِ الْخَیْرَ قَذَفَ فِی قَلْبِهِ حُبَّ الْحُسَیْنِ وَ حُبَّ زِیَارَتِهِ» [۹]. اینا اون چیزاییه که خدا در وجود انسان قرار داده، همون «الْعِلْمُ نُوراً» که پیامبر فرمود هر کی علی و بچه‌هاشو دوست داشته باشه به حکمت راه پیدا می‌کنه.

یه چیزایی رو خودش متوجه میشه، زود گول نمی‌خوره، زود شبهه‌زده نمیشه، زود زمین‌گیر نمیشه. زود دینشو از دست نمیده، ثبات قدم داره. «ثَبِّتْ قَلْبِی عَلَی دِینِکَ»، «ثَبِّتْ قَلْبِی عَلَی وِلَایَةِ أَمِیرِالْمُؤْمِنِینَ» [برگرفته از دعا]. اینا رو من خودم قبلاً خونده بودم خیلی بارها خونده بودم. یه چیزی رو دیروز دیدم – حالا من بی‌سوادم شاید رفقا قطعاً دیدن – اینکه پیامبر فرمود: «أَنَا مَدِینَةُ الْجَنَّةِ»؛ من شهر بهشتم، «أَنَا مَدِینَةُ الْجَنَّةِ وَ عَلِیٌّ بَابُهَا» [۱۰]. کسی می‌خواید وارد بهشتم بشه، راه ورودی امیرالمؤمنینه.

بعد پیامبر فرمود: «فَمَنْ أَرَادَ الْعِلْمَ… فَمَنْ أَرَادَ الْحِکْمَةَ… فَمَنْ أَرَادَ الْجَنَّةَ فَلْیَأْتِهَا مِنْ بَابِهَا». از درب بیا عزیزم، از بالا پشت‌بوم نیا. در ورودم پسرعموم، برادرم، حبیبم، نفسم امیرالمؤمنین صلوات‌الله‌علیه.

راه انحصاری نجات: محبت امیرالمؤمنین (ع)

چرا درِ ورود… نگاه کنید ما این سه ماه بندگی خداست دیگه؛ ماه رجب، ماه شعبان، ماه رمضون. تقریباً ۱۳ رجب، نیمه ماه رجب ولادت امیرالمؤمنینه. یعنی اصلاً طلیعه بندگی خدا، به این سه ماه میگن بهار مؤمن، فصل عبادت. ماه منادات، ماه مناجات، ماه شعبان، میگن ماه رمضون ماه ملاقاته. سه ماهی که بهار بندگیه. ماه رجب با امیرالمؤمنین شروع میشه، ماه رجب ماه ولادت امیرالمؤمنینه. خدا بنده رو می‌سازه، آماده‌اش می‌کنه، آماده‌اش می‌کنه که برسه به شب‌های قدر، مقدرات انسان رو بنویسن. دقیقاً شب‌های قدر مقارن با شهادت امیرالمؤمنین.

بابا یه چیزیه، خدا میگه تو این سه ماهی که من می‌خوام مقدرات تو رو ببندم، یه راه هست تو این عالم اگه می‌خوای به خیرات دست پیدا بکنی. اون راه، راه امیرالمؤمنینه. ما چرا میگیم اینقدر اهل… نگاه کن ما متوسلیم به محبت امیرالمؤمنین، دلیل داره. نگاه کن دلیل داره. ما امیرالمؤمنین رو دوست داریم. اینو خودشون به ما یاد دادن، خودشون امر کردن که علی‌بن‌ابی‌طالب رو دوست داشته باشید. ما امیرالمؤمنین رو دوست داریم. آقا من عملشو ندارم یا امیرالمؤمنین، من عملم مثل عمل شما که خاک بر سرم. عمل من مثل عمل سلمان که بازم خاک بر سرم. عمل من مثل عمل قنبر و اینا هم که بازم… عمل من مثل عمل شاگردای دستِ ده قنبر تو هم نیست. اینو می‌دونم.

کدوم امیرالمؤمنین؟ امیرالمؤمنینی که فرمودند: «فَکَانَ أَعْبَدَ النَّاسِ وَ أَکْثَرَهُمْ صَلَاةً وَ صَوْماً» [۱۰]؛ امیرالمؤمنین عابدترین مردم بود. «وَ أَکْثَرَهُمْ صَلَاةً وَ صَوْماً»؛ بیشترین نماز و بیشترین روزه رو امیرالمؤمنین می‌گرفت. اهل عبادت بود. من که به گرد پای عبادت شما نمی‌رسم. من که راه پیدا نمی‌کنم. اما این محبت یه چیزیه، چون خود پیامبر دستور داد، چون محبت موضوعیت داره. که جلسه قبل گفتم، اون محبت یه چیزیه که ما رو… یعنی یه حلقه وصلیه بین اون آگاهی، بین اون چیزایی که ما می‌دونیم خوبه و نمی‌تونیم بهش عمل کنیم.

چجوری عمل کنم؟ علی رو دوست داشته باش جوانمرد میشی. علی رو دوست داشته باش اهل مروت میشی. معاویه یه پسرخاله داشت – لعنة‌الله‌علیه، خدا فک و فامیلاش هم لعنت کنه – این آدم خوبی بود خدا رحمتش کنه. اومد به… چون آخه ننه‌اش و باباش و عمه و عمو اینا همه‌شون آیه‌قرآنی که فرمود زمین نِکِد… «نَکِداً» در آیه قرآن، «…لَا یَخْرُجُ إِلَّا نَکِداً» (سوره اعراف، ۵۸) «شَجَرَةٍ خَبِیثَةٍ»؛ شجره خبیثه امام صادق فرمود این بنی‌امیه‌اند، معاویه و بچه‌هاشن. کلاً شجره‌شون شجره خبیثه‌ست. پسرخاله‌اش به معاویه گفتش که: بابا تو فک و فامیل منی، لقمه سر سفره ما می‌زنی، میری پشت علی نماز می‌خونی؟ همه‌ش در خونه علی‌یی، چرا؟ گفت آخه هر چی دور و بریای تو رو نگاه می‌کنم دزد و قاچاقچی و قارت و پارت… اینا دزدن. ولی نگاه می‌کنم هر چی دست‌پاک و اهل نماز شب و اهل عبادت و اهل تقوا همه دور علی‌اند. به خاطر همین من نگاه می‌کنم علی دور و بریاش خیلی خوبن، چون خود علی خوبه. ولی دور و بریای تو آدمای درستی نیستن.

نگاه کن می‌خوام بگم اینکه فرمودند اون محبت، اون دوست داشتنه که انسان رو می‌رسونه و قراره انسان رو برسونه، محبته موضوعیت داره. موضوعیتش چیه؟ موضوعیتش اینه، رسول خدا فرمود: «لَوِ اجْتَمَعَ النَّاسُ عَلَى حُبِّ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ لَمَا خَلَقَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ النَّارَ» [۱۱]؛ اگر همه عالم حول محور محبت علی جمع می‌شدند، خدا آتش جهنم رو خلق نمی‌کرد. یعنی چی؟ یعنی محبت موضوعیت داره. ما رو امر کردند تو علی رو دوست داشته باش. خودش فرمود شیعه ما اگه یه پاش تو گناه باشه، روایتشو خودم سه شب پیش خوندم، فرمود اگر شیعه ما یه پاش تو گناه باشه پای دیگه‌شو ما نگه می‌داریم.

بابا امیرالمؤمنین، کسی که محبت امیرالمؤمنین رو داره، امیرالمؤمنین هم راهش می‌بره، هم کمکش می‌کنه، هم جابره، امیرالمؤمنین جبران‌کننده‌ست. «یَا أَبَانَا اسْتَغْفِرْ لَنَا» (سوره یوسف، ۹۷)، ای بابای ما برای ما دعا کن، برای ما استغفار کن. ما یاد داده امیرالمؤمنین تو دعاش تو من… من امشب می‌خواستم از امیرالمؤمنین و مناجات‌هاش یه ذره بگم، طلیعه ماه رمضونه. برید مناجات منظومه امیرالمؤمنین رو ببینید، همین مناجات مسجد کوفه رو که به گوش‌تون خورده؛ «مَوْلَایَ یَا مَوْلَای…» بعد از زبون امیرالمؤمنین اینجوری بشنو: «أَنْتَ الْعَزِیزُ»، امیرالمؤمنین جلوی خدا، میگه «أَنْتَ الْعَزِیزُ وَ أَنَا الذَّلِیلُ» [۱۲]، من ذلیل توام.

امیرالمؤمنینی که آوردن در حالات عبادتشون: «هُوَ الْبَکَّاءُ فِی الْمِحْرَابِ لَیْلًا» [۱۳]؛ شبا در محراب گریه می‌کرد. جوری که میگه یه بار سلمان اومد، یه کمیل هم نقل کردند، یا کمیل اومد خدمت حضرت زهرا نیمه‌های شب، این در رو دق‌الباب می‌کرد. میگن حضرت صدیقه اومد بیرون، فرمود چی شده کمیل؟ عرض کرد که بی‌بی امیرالمؤمنین جون داد. گفت چطور؟ گفت مثل مارگزیده‌ها داره می‌پیچه به خودش و به خاک می‌کشه، داره ضجه می‌زنه، ناله می‌زنه، فکر کنم یه دردی داره. میگه صدیقه طاهره یه تبسمی کرد فرمود: علی داره با خدا مناجات می‌کنه.

آقای ما این آقاست. بعد مقابلشو نگاه کن، مقابلش اینه. بعد فرمود: «هُوَ الضَّحَّاکُ إِذَا اشْتَدَّتِ الضِّرَابُ» [۱۳]؛ وقتی که تو میدان کارزار بود، وقتی می‌جنگید همیشه خندان بود، از کسی نمی‌ترسید. آقا یه ذره بیاید جلو یه صلوات هم بفرستید.

مخصوصاً جلوی درو یه ذره… [اشاره به نظم جلسه]. خوش آمدید. آقا اون بالا بشینید راحت، اون عقب هم جا هستش، اون جا. برای مادر امیرالمؤمنین یه صلوات بفرستید. [حضار: اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم]. برای خانم حضرت خدیجه هم یه صلوات بفرستید. [حضار: اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم].

«هُوَ الْبَکَّاءُ فِی الْمِحْرَابِ لَیْلًا» [۱۴]؛ امیرالمؤمنین تو محراب عبادت میگن مثل بید به خودش می‌لرزید. «هُوَ الضَّحَّاکُ إِذَا اشْتَدَّتِ الضِّرَابُ» [۱۴]؛ وقتی تو میدان کارزار بود همیشه امیرالمؤمنین رو خندون می‌دیدند. میگه وقتی که تو جنگ احد میگن بالای نود زخم کاری به بدن امیرالمؤمنین برداشته بود. «وَ جَعَلَهُ شِلْوَةً»؛ شِلوه به پاره گوشتی میگن که دیدید گوشت و ساطوری می‌کنند، زخم زخم میشه؟ میگن رسول خدا این سر رو گذاشته بود رو پای پیغمبر، بعد پیغمبر این زخم و می‌بست، اون طرف خون می‌زد بیرون. قدیما اینطوری می‌کردن، میگن این آتیش درست کرده بود، فتیله می‌کرد می‌ذاشت تو این زخم‌ها که خون بند بیاد.

میگه صدیقه طاهره اومد بالا سر امیرالمؤمنین، خب اون موقع ازدواج نکرده بودن که، امدادرسانی می‌کرد به قول خودمون. میگه «وَ عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ هُوَ ضَاحِکاً فِی حِجْرِ رَسُولِ اللَّهِ»؛ بغل پیغمبر لبخند می‌زد. گفتن داری از درد می‌میری این همه زخم داره! می‌گفت چی بهتر از این؟ سرم رو پای پیغمبره. «وَ جَعَلَهُ شِلْوَةً»، مثل پاره گوشت بود. «هُوَ الضَّحَّاکُ فِی اشْتَدَّتِ الضِّرَابُ»؛ وقتی که تو جنگ بود، لبخند می‌زد، ترسی نداشت امیرالمؤمنین.

مناجات با حب امیرالمؤمنین (ع)

خودش به ما یاد داده: «إِلَهِی إِنْ أَخَذْتَنِی بِجُرْمِی أَخَذْتُکَ بِعَفْوِکَ» [۱۵]. اگه منو مؤاخذه کنی به جرمم، منم مؤاخذه‌ت می‌کنم به عفوت. اینو امیرالمؤمنین داره به ما یاد میده. بعد فرمود: «وَ إِنْ أَخَذْتَنِی بِذُنُوبِی أَخَذْتُکَ بَِمغْفِرَتِکَ» [۱۵]؛ اگه منو مؤاخذه کنی به گناهام، به ذنوبم، «أَخَذْتُکَ بَِمغْفِرَتِکَ»، منم تو رو مؤاخذت می‌کنم به مغفرتت، به بزرگیت، به آقاییت.

الله اکبر از این عبارت… «إِلَهِی وَ إِنْ أَدْخَلْتَنِیَ النَّارَ» – میگم این محبته موضوعیت داره می‌خواد به ما یاد بده – میگه خدایا «وَ إِنْ أَدْخَلْتَنِیَ النَّارَ أَعْلَمْتُ أَهْلَهَا أَنِّی أُحِبُّکَ» [۱۶]. اگه منو ببرن تو آتیش جهنم، اونجا داد می‌زنم میگم من دوستش داشتم. ما شبِ آخر ماه شعبانه حرف‌مون همینه. میگیم یا امیرالمؤمنین ما عبادتمون عبادت درستی نیست. ما ماه رجب و شعبان خسارت‌زده‌ایم. «لُذْتُ بِبَابِکَ»؛ ما به درِ خونه تو پناه آوردیم آقاجون. «لُذْتُ بِکَرَمِکَ… قَائِماً بَیْنَ یَدَیْکَ» [برگرفته از مفاهیم ادعیه]؛ جلو تو ایستادیم، سرمون هم انداختیم پایین.

یه چیزی رو اگه همه چی رو دروغ بگیم، اینو راست می‌گیم: «إِنِّی أُحِبُّکَ»؛ من دوستت دارم. بعد خودت فرمودی کسی علی رو دوست… فرمود یه خردل از محبت علی به دل کسی باشه، گناه هفتاد نفر به دوشش باشه وارد جهنمش نمی‌کنند [۱۷]. آقا این روایته. بعد در مقابل فرمود: «اَلنَّاصِبُ لَنَا أَهْلَ الْبَیْتِ… لَا یُبَالِی» [۱۸]؛ کسی که ما اهل‌بیت رو دوست نداشته باشه، محبت علی به دلش نباشه، «لَا یُبَالِی صَامَ أَوْ صَلَّی أَوْ زَنَی أَوْ سَرَقَ إِنَّهُ فِی النَّارِ»؛ فرق نمی‌کنه تو نماز خونده باشی، زکات بدی، زنا کنی، سرقت کنی یا دروغ بگی. این محبته معیاره. بعد فرمود اگر کسی عبادت هفتاد پیغمبر رو به دوشش داشته باشه، یه خردل محبت علی‌بن‌ابی‌طالب به دلش نباشه، فرمود با صورت داخل جهنمش می‌کنند [۱۸]. بابا خدا غیوره نسبت به محبت امیرالمؤمنین. این یه چیزی نیست بگیم ارزشه؛ اگه کسی علی رو دوست داشت یه نعمت بزرگه، می‌دونم به هر کس ندادنش، الحمدلله.

امام باقر فرمود: هر کس خنکای محبت جد ما علی رو به دلش احساس کرد «فَلْیُکْثِرِ الدُّعَاءَ لِأُمِّهِ» [۱۹]؛ برای مادرش زیاد دعا کنه. «فَلْیُکْثِرِ الدُّعَاءَ لِأُمِّهِ»؛ محبت امیرالمؤمنین… بعد تو دعای کمیل هم خودش اینجوری میگه، میگه تو منو ببری جهنم؟! «هَیْهَاتَ»! من اصلاً باورم نمیشه. «هَیْهَاتَ… هَکَذَا الظَّنُّ بِکَ» [۲۰]؟! «وَ لَا الْمَعْرُوفُ مِنْ فَضْلِکَ»؛ اگه منو ببری اونجا داد می‌زنم «أَیْنَ کُنْتَ یَا وَلِیَّ الْمُؤْمِنِینَ» [۲۰]؟! تو کجایی ای سرپرست مؤمنین؟ سرپرست مؤمنین کیه؟ خودش رو داره میگه تو دعا امیرالمؤمنین. مگه نه اینکه وقتی سوره مؤمنون رو خوند: «قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ» [۲۱]؛ رستگار شدند مؤمنون. پیغمبر فرمود: «أَنْتَ أَمِیرُهُمْ یَا عَلِیُّ» [۲۲]؛ امیرِ مؤمنان، سرکرده‌شون خودتی. اگه منو بندازی تو آتیش جهنم، اونجا صدام بلند میشه: «أَیْنَ کُنْتَ یَا وَلِیَّ الْمُؤْمِنِینَ» [۲۰]؟! مگه نفرموده بودن عنوان صحیفه مؤمن محبت علی‌بن‌ابی‌طالب‌ه؟ ما تو رو دوستت داشتیم.

یکی از دعاهای بزرگان و اولیای خدا این بوده: «اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّلْ فَرَجَهُمْ وَ اجْمَعْ بَیْنَنَا وَ بَیْنَ الْمُصْطَفَی وَ آلِهِ» [۲۳]؛ خدایا بین ما و پیغمبر و آلش جمع کن اون دنیا. ما رو دور امیرالمؤمنین جمع کن اون دنیا. «وَ فَرِّقْ بَیْنَنَا وَ بَیْنَ أَعْدَائِکَ»؛ و بین ما و دشمناش فاصله بنداز. مفتضح میشه اون دنیا، بیچاره میشه اون دنیا کسی که محبت امیرالمؤمنین رو نداره. محبت امیرالمؤمنین آدم رو به عمل می‌بره، به سمت عمل می‌بره. نگید آقا اینجا میایم میگیم دوستت داریم دوستت داریم، بعدش چی؟ اصلاً غیر ممکنه کسی علی رو دوست داشته باشه اهل عمل نشه. علی‌دوست اهل مروت میشه. علی‌دوست دلسوز میشه. علی‌دوست با زن و بچه‌اش مهربونه. علی‌دوست اهل چپاول نیست. علی‌دوست اهل دزدی نیست. علی‌دوست… علی‌دوست!

سیره عملی علی (ع) و خطبه شعبانیه

امام صادق می‌خواست، ما بعضی اوقات ناشی‌گری می‌کنیم فکر می‌کنیم مثلاً بگیم علی هو و علی نمی‌دونم با ذوالفقار زد یکی رو نمی‌دونم فلان کرد، اینا مدحه. به امام باقر گفتن یه فضیلت از جدت امیرالمؤمنین برای ما بگو – بعضی‌ها میگن این برای ماه رمضونه – میگه حضرت فرمود: «کَانَ عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ لَیُطْعِمُ النَّاسَ خُبْزَ الْبُرِّ وَ اللَّحْمَ» [۲۴]؛ امیرالمؤمنین وقتی سفره می‌نداخت، به مردم گوشت خوب، «خُبْزَ الْبُرِّ» به نون گندم میگن، نون گندم و گوشت گرم می‌داد. «وَ یَنْصَرِفُ إِلَى مَنْزِلِهِ وَ یَأْکُلُ خُبْزَ الشَّعِیرِ» [۲۴]؛ و وقتی برمی‌گشت خونه‌اش، خودش نان خشک می‌خورد. میگن نانی به دهان مبارک می‌ذاشت که سلمان میگه روزی دیدم علی‌بن‌ابی‌طالب داره با پاش هی تلاش می‌کنه یه چیزی رو بشکنه. گفتم آقا این چیه؟ فرمود این قوت غالب منه. با زانو می‌شکنه نون خشکو، به آب می‌زنه نرم بشه میل کنه. این می‌دونم ما به گرد پای امیرالمؤمنین نمی‌رسیم، اینو می‌دونم. ولی بدونیم امیرالمؤمنینِ ما این بود. «یُطْعِمُ النَّاسَ خُبْزَ الْبُرِّ وَ اللَّحْمَ»؛ یعنی علی همیشه خوبا رو برای دوستاش خواسته. خوب هر چی بلا بود برای خودش و بچه‌هاش به جون خرید.

اباذر میگه، اینو بخونم توسل… راهه دیگه آقا، امیرالمؤمنین – اینم نخونم شاید اشکال داشته باشه – راهِ امیرالمؤمنین، ما رو باید راه ببره امیرالمؤمنین. برای همین روزاست، روزای آخر ماه شعبان بود، رسول خدا بلند شدند، یه خطبه شعبانیه معروفه دیگه، تو همین پاکت‌هایی که به شما دادن عباراتی از این خطبه شعبانیه هست… یه هدیه هم توش هست کسایی که روزی‌شون باشه ان‌شاءالله مهمان نجف امیرالمؤمنین باشن. رسول خدا فرمود: «أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّهُ قَدْ أَقْبَلَ إِلَیْکُمْ شَهْرُ اللَّهِ بِالْبَرَکَةِ وَ الرَّحْمَةِ وَ الْمَغْفِرَةِ» [۲۵]؛ ای مردم! ماه رمضون، ماه خدا، شما که سمت خدا نمی‌رفتید، «قَدْ أَقْبَلَ إِلَیْکُمْ شَهْرُ اللَّهِ»، خدا باز به شما رو کرد، «بِالْبَرَکَةِ وَ الرَّحْمَةِ وَ الْمَغْفِرَةِ». بعد شروع کرد پیغمبر از اوصاف ماه رمضون فرمود، همین روزای آخر ماه شعبان بود.

فرمود: «أَنْفَاسُکُمْ فِیهِ تَسْبِیحٌ» [۲۶]؛ نفس بکشی از پس‌فردا، یعنی از فردا مغرب تموم بشه این روایت صدق می‌کنه. نفس بکشی، «أَنْفَاسُکُمْ فِیهِ تَسْبِیحٌ»، برات تسبیح می‌نویسن. خدا می‌خواد آف زده دیگه، خدا رو همه جنساش آف زده. میگه بیا نفس بکش جبران بکنم. یه سال تو رو جبران می‌کنم. باید چون برسونی، به شبای قدر برسون، باید ظرفتو توسعه بدی جمع کنی. بعد نگی وسط سال من کربلا نرفتم. نگی وسط سال من روزیم اینطوری بود. نگی وسط سال من نمی‌دونم فلان رو داشتم. الان، و همون آقا الحمدلله ما همیشه شبای حساس اینجا بودیم، رجب هم فکر کنم اوایل ماه رجب اینجا بودیم، ماه شعبان الان شب آخر، شبای آخر ماه شعبانه، طلیعه ماه مبارکه، سر سفره امیرالمؤمنین نشستیم. پناه به امیرالمؤمنین می‌بریم امشب: «أَنْفَاسُکُمْ فِیهِ تَسْبِیحٌ وَ نَوْمُکُمْ فِیهِ عِبَادَةٌ» [۲۷]؛ خوابیدن شما تو ماه رمضون عبادته. «وَ دُعَاؤُکُمْ فِیهِ مُسْتَجَابٌ» [۲۸]؛ برای هم زیاد دعا کنیم، برای فرج آقامون دعا کنیم، برای گرفتارها، برای شیعیان و محبین امیرالمؤمنین دعا کنیم. «وَ دُعَاؤُکُمْ فِیهِ مُسْتَجَابٌ»، فرمود فرمود فرمود، خطبه طولانیه.

پرسش امیرالمؤمنین (ع) و مژده شهادت

ای فدات بشم… خیرخواه اینه دیگه، امیرالمؤمنین همیشه دنبال بهترینه برای شیعه‌ها و محبینش. میگه وسط خطبه‌اش تموم می‌شد، پیغمبر یه مکثی کرد، میگه: «وَ سَأَلَ أَبُو الْحَسَنِ»؛ دیدن امیرالمؤمنین دستشو بلند کرد. عرض کرد: «یَا رَسُولَ اللَّهِ مَا أَفْضَلُ الْأَعْمَالِ فِی هَذَا الشَّهْرِ؟» [۲۹]. افضلِ اعمال تو این ماه چیه؟ امیرالمؤمنین می‌خواد خوب… علی که می‌دونه… امیرالمؤمنین که می‌دونه… افضل اعمال چیه تو این ماه؟ رسول خدا فرمود: «عَلِیٌّ جَانْ! أَفْضَلُ الْأَعْمَالِ فِی هَذَا الشَّهْرِ الْوَرَعُ عَنْ مَحَارِمِ اللَّهِ» [۳۰]؛ دوری از گناه، از محارم الهی. «الْوَرَعُ عَنْ مَحَارِمِ اللَّهِ».

بعد میگه دیدن رسول خدا شروع کرد به گریه کردن، بعد اینکه اینو فرمود. امیرالمؤمنین سؤال کرد که: علت گریه‌تون چیه یا رسول‌الله؟ برای چی گریه می‌کنید؟ فرمود: «یَا عَلِیُّ…»، می‌بینم در این ماه صورت تو به خون سرت خضاب میشه [۳۱]. امیرالمؤمنین سؤال کرد – پیغمبر جواب داد – فرمود می‌بینم صورت تو از خون فرقت خضاب میشه. «یَا عَلِیُّ أَبْکِی لِمَا یُسْتَحَلُّ مِنْکَ فِی هَذَا الشَّهْرِ» [۳۱]؛ گریه می‌کنم برای اون بلایی که تو این ماه به سر تو میارن. بعد میگه شروع کرد پیغمبر گریه کردن، طولانیه، بعد یه سؤال کرد امیرالمؤمنین – آی محبین و شیعیان امیرالمؤمنین، آی دوستارای آقا – سؤال مولا رو نگاه کنید! سؤالش چیه؟ عرض کرد: «یَا رَسُولَ اللَّهِ وَ ذَلِکَ فِی سَلَامَةٍ مِنْ دِینِی؟» [۳۱]؛ من دینم سالمه؟ مؤمنم اون لحظه که این اتفاق می‌افته؟ شهید میشم علی؟ «سَلَامَةٍ مِنْ دِینِی»؛ دین من اوضاعش چیه؟

بعد اینجا پیغمبر شروع کرد مدح امیرالمؤمنین رو خوندن. فرمود: «یَا عَلِیُّ مَنْ قَتَلَکَ فَقَدْ قَتَلَنِی» [۳۲]؛ هر کی که تو رو بکشه، منو کشته. «وَ مَنْ أَبْغَضَکَ فَقَدْ أَبْغَضَنِی» [۳۲]؛ هر کی به تو بغض داشته باشه، به منِ پیغمبر بغض داشته. «وَ مَنْ سَبَّکَ فَقَدْ سَبَّنِی» [۳۲]؛ هر کس به تو جسارت بکنه، به من جسارت کرده. «لِأَنَّکَ مِنِّی کَنَفْسِی، رُوحُکَ مِنْ رُوحِی وَ طِینَتُکَ مِنْ طِینَتِی» [۳۳]؛ «إِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى خَلَقَنِی وَ إِیَّاکَ وَ اصْطَفَانِی وَ إِیَّاکَ» [۳۴]؛ خدا منو برای نبوت پذیرفته، تو رو برای امامت اختیار کرده برای خودش.

یه راه داره، امشب شبِ آخر ماه شعبانه، کسی اگه می‌خواد بارش و… بارش و برداره، خدا نگاه بهش کنه، این دو ماهش آباد بشه، راهش اینه: «فَلْیَأْتِهَا مِنْ بَابِهَا»؛ از در وارد شید عزیزم. بابِ هر خیری امیرالمؤمنینه، بابِ هر خیری ذکر امیرالمؤمنینه. میگه اباذر میگه، یه روز نشسته بودم، دیدم امیرالمؤمنین وارد شد. «وَ رُوِیَ عَنْ جَابِرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْأَنْصَارِیِّ عَنْ أَبِی ذَرٍّ… کُنْتُ جَالِساً عِنْدَ النَّبِیِّ فِی الْمَسْجِدِ إِذْ أَقْبَلَ عَلِیٌّ عَلَیْهِ السَّلَامُ» [۳۵]. ما یه روز کنار پیغمبر نشسته بودیم، تو مسجد، دیدیم امیرالمؤمنین وارد شد. «فَلَمَّا رَآهُ مُقْبِلًا قَالَ یَا أَبَا ذَرٍّ مَنْ هَذَا الْمُقْبِلُ؟» [۳۵]. امیرالمؤمنین وارد شد، پیغمبر فرمود: اباذر! این که داره وارد میشه رو می‌شناسی؟ این کیه؟ «مَنْ هَذَا الْمُقْبِلُ؟» این کیه وارد شد؟ «فَقُلْتُ یَا رَسُولَ اللَّهِ عَلِیٌّ». این علیه که وارد شده. «فَقَالَ یَا أَبَا ذَرٍّ أَ تُحِبُّهُ؟» [۳۵]؛ علی رو دوست داری؟ عرض کرد: «فَقُلْتُ إِی وَ اللَّهِ یَا رَسُولَ اللَّهِ»؛ ای‌والله! یا رسول‌الله، آره والله، چه حرفیه؟ خیلی دوستش دارم. «إِی وَ اللَّهِ یَا رَسُولَ اللَّهِ إِنِّی لَأُحِبُّهُ وَ أُحِبُّ مَنْ یُحِبُّهُ» [۳۵]؛ من نه تنها خودشو دوست دارم، هر کی که او رو دوست داره رو هم من دوست دارم.

«فَقَالَ یَا أَبَا ذَرٍّ أَحِبَّ عَلِیّاً» [۳۶]؛ علی رو دوست داشته باش. «وَ أَحِبَّ مَنْ أَحَبَّهُ» [۳۶]. «فَإِنَّ الْحِجَابَ الَّذِی بَیْنَ الْعَبْدِ وَ بَیْنَ اللَّهِ تَعَالَى حُبُّ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ» [۳۷]؛ حجاب بین بنده و خدا، محبت علی‌بن‌ابی‌طالب‌ه. یه راه اگه باشه می‌خوای به خدا دست پیدا کنی، محبت علی‌ست. بعد پیغمبر انگار ول‌کن نیست، بعد فرمود: «یَا أَبَا ذَرٍّ حُبُّ عَلِیٍّ مُخْلِصاً»؛ علی رو از ته دل، خالص دوست داشته باشیا. «فَمَا مِنِ امْرِئٍ أَحَبَّ عَلِیّاً مُخْلِصاً وَ سَأَلَ اللَّهَ تَعَالَى شَیْئاً إِلَّا أَعْطَاهُ وَ لَا دَعَا اللَّهَ إِلَّا لَبَّاهُ» [۳۶]؛ غیر ممکنه کسی علی رو دوست داشته باشه و چیزی از خدا بخواد و خدا بهش نده.

«فَقُلْتُ یَا رَسُولَ اللَّهِ…»، ای خدا اینو ما هم بتونیم بگیم، واقعی بتونیم بگیم. «فَقُلْتُ یَا رَسُولَ اللَّهِ إِنِّی لَأَجِدُ حُبَّ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ عَلَی کَبِدِی»؛ یا رسول‌الله من محبت علی رو تو دلم، تو جیگر خودم، «کَبَرْدِ الْمَاءِ»؛ مثل آب خنک برای جیگر تشنه می‌بینم. «أَوْ کَعَسَلِ النَّحْلِ»؛ یا مثل اون عسل شیرینی که در مال زنبور عسله، مثل اون می‌بینم محبت علی‌بن‌ابی‌طالب رو. روایات طولانیه، حالا یه بار بقیه‌شو می‌خونم. پیغمبر فرمود: «أَحِبَّ عَلِیّاً، أَحِبَّ عَلِیّاً، أَحِبَّ عَلِیّاً»؛ علی رو دوست داشته باش، علی رو دوست داشته باش. چون «هُوَ حِجَابُ الَّذِی بَیْنَ الْعَبْدِ وَ بَیْنَ اللَّهِ تَعَالَى». محبت امیرالمؤمنین حجاب بین بنده و بین خداست.

شب آخر ماه شعبانه، می‌خوایم وارد مهمونی خدا بشیم. امشب ما پناه می‌بریم به امیرالمؤمنین، پناه می‌بریم به ساحت مقدس امیرالمؤمنین. ای بابای ما، ای تمام سرمایه ما، ای کسی که ما به محبت تو دلگرمیم، ما به محبت تو دلمون یه ذره گرمه. اگه به ما فردا شب بگن تو این دو ماه چه کردی؟ من میگم دیشب من ذکر امیرالمؤمنین رو گفتم. خودت فرمودی من ذکر علی رو دوست دارم دیگه، ای غیر از اینه؟ خودت فرمودی من ذکر علی رو دوست دارم. ما هم امشب با نام امیرالمؤمنین میایم درِ خونه‌ت. اینطوری بهت متوسل می‌شیم. ما رجبِ ما رو، ماه شعبانِ ما رو، ماه رمضونِ ما رو آباد کن ای خدا. به حق امیرالمؤمنین.

نادِ عَلِیّاً مَظْهَرَ الْعَجائِب [۳۸] تَجِدْهُ عَوْناً لَکَ فِی النَّوائِب

لِی إِلَی اللهِ حاجَتِی وَ عَلَیْهِ مُعَوَّلِی کُلَّ هَمٍّ وَ غَمٍّ سَیَنْجَلِی

بِوَلایَتِکَ یا عَلِیُّ یا عَلِیُّ یا عَلِی

 

منابع و استنادات

[۱] صلوات خاصه حضرت زهرا (س): «اللّهُمَّ صَلِّ عَلی فاطِمَة وَ اَبیها وَ بَعْلِها وَ بَنیها وَ سِرِّ الْمُسْتَوْدَعِ فیها بِعَدَدِ ما اَحَاطَ بِهِ عِلْمُکَ». (مستدرک الوسائل، ج ۱۰، ص ۴۱۱)

. [۲] حدیث امام صادق (ع) – جریان امور با اسباب: الکافی (ط – الإسلامیة)، کلینی، ج ۱، ص ۱۸۳، باب معرفة الإمام و الرد إلیه‏. متن کامل: «أَبَى اللَّهُ أَنْ یُجْرِیَ الْأَشْیَاءَ إِلَّا بِأَسْبَابٍ فَجَعَلَ لِکُلِّ شَیْ‏ءٍ سَبَباً وَ جَعَلَ لِکُلِّ سَبَبٍ شَرْحاً وَ جَعَلَ لِکُلِّ شَرْحٍ عِلْماً وَ جَعَلَ لِکُلِّ عِلْمٍ بَاباً نَاطِقاً عَرَفَهُ مَنْ عَرَفَهُ وَ جَهِلَهُ مَنْ جَهِلَهُ ذَاکَ رَسُولُ اللَّهِ ص وَ نَحْنُ»

. [۳] حدیث (الخلق عیال الله): الکافی، کلینی، ج ۲، ص ۱۶۴. متن: «الْخَلْقُ عِیَالُ اللَّهِ فَأَحَبُّ الْخَلْقِ إِلَى اللَّهِ مَنْ أَدْخَلَ عَلَى أَهْلِ بَیْتٍ مُؤْمِنٍ سُرُوراً

…». [۴] آیه (أ أنتم تزرعونه…): قرآن کریم، سوره واقعه، آیه ۶۴. [

۵] آیه (مختلفاً الوانه): قرآن کریم، سوره نحل، آیه ۱۳ (و جاهای دیگر مثل سوره فاطر آیه ۲۷)

. [۶] حدیث (انا مدینة العلم…): امالی صدوق، ص ۳۴۳؛ وسائل الشیعه، ج ۲۷، ص ۳۴

. [۷] حدیث (انا مدینة الحکمة…): مشابه این مضمون در منابع عامه و خاصه آمده است (مثلاً: صحیح ترمذی، ج ۵، ص ۲۰۱).

[۸] حدیث (العلم نور…): مصباح الشریعة، منسوب به امام صادق (ع)، ص ۱۶.

[۹] حدیث (من اراد الله به الخیر…): کامل الزیارات، ابن قولویه، ص ۱۴۲.

[۱۰] حدیث (انا مدینة الجنة…): این عبارت عیناً در منابع مشهور روایی نیست اما مضمون آن در روایاتی مانند «عَلِیٌّ بَابُ الْجَنَّةِ» (عیون اخبار الرضا، ج ۱، ص ۳۰۷) وجود دارد. سخنران محترم عین عبارت را نقل به مضمون کرده‌اند.

[۱۱] حدیث (لو اجتمع الناس…): امالی صدوق، ص ۶۵۶، حدیث ۱۳؛ بشارة المصطفی، ص ۷۵.

[۱۲] مناجات منظومه: مفاتیح الجنان، مناجات منظومه امیرالمؤمنین (ع).

[۱۳] اوصاف امیرالمؤمنین (البکاء… الضحاک): این توصیف مشهور در ادبیات شیعی (مثلاً اشعار صفی‌الدین حلی یا متون ادبی) درباره تضاد صفات امیرالمؤمنین (جمع اضداد) است. متن مشابه: «هو البکّاء فی المحراب لیلاً… هو الضحّاک إذا اشتدّ الضراب».

[۱۴] اوصاف امیرالمؤمنین (ع): اشاره به مضامین موجود در متون ادبی و روایی (مانند اشعار صفی‌الدین حلی: «هو البکّاء فی المحراب لیلاً…»). ماجرای زخم احد و مداوای پیامبر در تواریخی مانند مغاز واقدی و سیره ابن هشام با تفاوت‌هایی نقل شده است. تعبیر «شلوه» (پاره گوشت) در توصیف زخم حضرت در روایات مربوط به احد آمده است (ر.ک: شرح نهج‌البلاغه ابن ابی‌الحدید، ج ۱۴، ص ۲۵۰).

[۱۵] مناجات شعبانیه: مفاتیح الجنان، اعمال مشترکه ماه شعبان، مناجات شعبانیه

. [۱۶] (الهی و ان ادخلتنی النار…): مفاتیح الجنان، مناجات شعبانیه.

[۱۷] حدیث (حب علی و خردل): بحارالأنوار، ج ۳۹، ص ۲۴۸ (با اندکی تفاوت در لفظ). مضمون: «لَا یَدْخُلُ النَّارَ أَحَدٌ فِی قَلْبِهِ مِثْقَالُ حَبَّةٍ مِنْ خَرْدَلٍ مِنْ حُبِّ عَلِیٍّ…».

[۱۸] حدیث (الناصب لنا اهل البیت…): ثواب الاعمال، صدوق، ص ۲۰۹؛ بحارالأنوار، ج ۲۷، ص ۲۳۴.

[۱۹] حدیث (بردت علی کبد… فلیکثر الدعاء لامه): امالی صدوق، ص ۲۶۴، مجلس ۴۵، حدیث ۱۱؛ بحارالأنوار، ج ۲۷، ص ۱۴۶.

[۲۰] دعای کمیل: مفاتیح الجنان، دعای کمیل (فراز: هیهات انت اکرم من ان تضیع من ربیته… و فراز: این کنت یا ولی المومنین).

[۲۱] آیه (قد افلح المومنون): قرآن کریم، سوره مؤمنون، آیه ۱.

[۲۲] حدیث (انت امیرهم): تفسیر کنز الدقائق، ج ۹، ص ۱۰۱ (ذیل آیه مذکور).

[۲۳] دعا (اللهم صل… واجمع بیننا): برگرفته از تعقیبات نماز و ادعیه مأثوره (مانند دعای ندبه و تعقیبات مشترک).

[۲۴] حدیث (کان علی یطعم الناس…): مناقب آل ابی‌طالب، ابن شهرآشوب، ج ۲، ص ۹۸؛ بحارالأنوار، ج ۴۰، ص ۳۳۰.

[۲۵] خطبه شعبانیه: عیون اخبار الرضا، شیخ صدوق، ج ۱، ص ۲۹۵؛ وسائل الشیعه، ج ۱۰، ص ۳۱۳.

[۲۶] (انفاسکم فیه تسبیح): همان مدرک (خطبه شعبانیه).

[۲۷] (نومکم فیه عبادة): همان مدرک.

[۲۸] (دعاؤکم فیه مستجاب): همان مدرک.

[۲۹] (ما افضل الاعمال…): همان مدرک. [۳۰] (الورع عن محارم الله): همان مدرک

. [۳۱] (ابکی لما یستحل منک… فی سلامة من دینی): همان مدرک (ادامه خطبه شعبانیه).

[۳۲] (من قتلک فقد قتلنی): همان مدرک؛ و امالی صدوق، ص ۱۸۵.

[۳۳] (لانک منی کنفسی): همان مدرک.

[۳۴] (ان الله… خلقنی و ایاک): مشابه: خصال صدوق، ج ۱، ص ۳۱ (حدیث اشتیاق بهشت).

[۳۵] حدیث اباذر (من هذا المقبل…): امالی طوسی، ص ۱۶۳، مجلس ۶، حدیث ۲۹؛ بشارة المصطفی، ص ۲۴۱

. [۳۶] (احب علیا مخلصا…): همان مدرک.

[۳۷] (فان الحجاب الذی…): همان مدرک.

[۳۸] ذکر (ناد علیاً): مصباح کفعمی، ص ۱۸۳؛ بحارالأنوار، ج ۲۰، ص ۷۳.

مطالب مشابه

۰ دیدگاه

یک دیدگاه بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

🔒 تأیید انسان بودن ضد اسپم
۴+۶=؟