سخنرانی مدح مولا کرج فروردین ۱۴۰۳

۱۰ فروردین ۱۴۰۵

شیخ محمدرضا زنگنه
🔅 محفل مدح مولا کرج
📆 ۱۳ فروردین ۱۴۰۳- روز شهادت امیرالمومنین سلام الله علیه

مقدمه و توسل به ساحت مقدس اهل‌بیت (علیهم‌السلام)

نازنین و داغدار آقا صاحب‌العصر و الزمان؛ نثار صدیقه‌ی طاهره سلام‌الله‌علیها صلوات ختم بفرمایید. نثار آقا علی‌بن‌موسی‌الرضا علیه‌الصلوةوالسلام، نثار خواهر مکرمه‌شون فاطمه معصومه سلام‌الله‌علیها؛ ان‌شاءالله به ما اذن بدن، از امیرالمؤمنین بگیم و ان‌شاءالله این شب آخر قدر که فردا شب می‌شه، به نگاه و دعا و دستان امیرالمؤمنین هر چی به خوب‌هاشون عنایت می‌کنند، به ما هم عنایت بکنند. ان‌شاءالله ما رو پر وسعت، پر ظرفیت وارد این سال جدید معنویمون بکنند، باز هم صلوات بفرستید.

عظمت مصیبت شهادت امیرالمؤمنین (ع)

روز شهادت امیرالمؤمنین، اگر واقعاً کسی یه ذره اهل‌بیت یه دستی به سر و گوشش کشیده باشن، اینکه حضرت فرمود ملائکه به صدا دراومدن: «تَهَدَّمَتْ وَاللَّهِ أَرْكَانُ الْهُدَى» [۱] رو فهم می‌کرد. که ارکان الهی به لرزه افتاد! «تَهَدَّمَتْ وَاللَّهِ أَرْكَانُ الْهُدَى»؛ ارکان هدایت خدشه‌دار شد و بعد از امیرالمؤمنین این ثلمه هیچ‌وقت پر نمی‌شه.

و اینکه اهل‌بیت دونه به دونه، دونه به دونه جزو رسالت‌هاشون، انبیاء دونه به دونه قبل از اینکه او متولد بشه، به وجود او بشارت دادن. این فهم بکنه کسی اگر امروز رو، روز شهادت امیرالمؤمنین مثل روز رحلت پیغمبره؛ انقدر سنگینه داغ، انقدر سخته این داغ. که می‌گفت اگر آسمان و زمین به صدا در می‌آن، صداشون فقط اینه: «وَ مَنِ الْعَزَاءُ»؛ این داغ رو کجا باید ببریم؟ [۲] بماند که این‌هم از خود امیرالمؤمنینه؛ وقتی صدیقه‌ی طاهره به شهادت رسید، امیرالمؤمنین می‌گن از این فاصله‌ی مسجد تا خونه، هر به زمین خوردنی صداش این بود: «وَ مَنِ الْعَزَاءُ يَا بِنْتَ رَسُولِ اللَّهِ»؛ داغ توِ فاطمه رو من کجا ببرم؟ [۳]

خطبه امام حسن مجتبی (ع) در صبح شهادت

فردای روز شهادت امیرالمؤمنین، این از امام حسن نقل شده؛ امام مجتبی یه خطبه‌ای خوندن، فرمودند: «لَقَدْ قُبِضَ فِي هَذِهِ اللَّيْلَةِ رَجُلٌ لَمْ يَسْبِقْهُ الْأَوَّلُونَ بِعَمَلٍ وَ لَا يُدْرِكُهُ الْآخِرُونَ بِعَمَلٍ» [۴]. دیشب شما کسی رو از دست دادید که کسی در عمل نه به گرد پای او رسیده و نه در آیندگان کسی به گرد پای او خواهد رسید. امیرالمؤمنینی که دعای کمیل رو جوری می‌خوند، کمیل می‌گه می‌دیدم این زمین، خاک زمین تبدیل به گل می‌شد از اشک‌های امیرالمؤمنین. این امیرالمؤمنین! «لَمْ يَسْبِقْهُ الْأَوَّلُونَ … وَ لَا يُدْرِكُهُ الْآخِرُونَ»؛ نه کسی به گرد پاش می‌رسه و نه اینکه کسی رسیده در عبادت. «أَوَّلُ مَنْ آمَنَ، أَوَّلُ مَنْ اتَّقَی، أَوَّلُ مَنْ صَلَّی» [۵]؛ «أَخَا رَسُولِ اللَّهِ فِي الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ» [۶]؛ برادر پیغمبر در دنیا و آخرت بود امیرالمؤمنین.

اون علی‌ای که می‌گه در محراب عبادت می‌ایستاد، از پشت فحشش می‌دادن؛ بهش می‌گفتن «هُوَ کَذَّاب»، «هُوَ کَذَّاب»! می‌گن حتی برنمی‌گشت پشت سرشو نگاه بکنه، دست رو سینه‌ی مبارک می‌ذاشت، زیر لب می‌فرمود: «اِصْبِرْ يَا عَلِيُّ إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ»؛ صبر کن علی، وعده‌ی خدا حقه.

امیرالمؤمنین بابا امروز به وصالش رسید، به عشقش رسید. امیرالمؤمنین دنبال شهادت دویده. می‌گه جنگ احد، امیرالمؤمنین تقریباً بیست و پنج سالش بود؛ اونجا وقتی خیلی از رفقای امیرالمؤمنین به شهادت رسیدند، «مِنَ الْمُؤْمِنِينَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ» [۷]، این اصلاً برای همون جنگ احده که رفقای امیرالمؤمنین شهید شدن، حمزه‌ی سیدالشهدا شهید شد. می‌گن امیرالمؤمنین هی مضطر بود که کی نوبت من می‌شه؟ امیرالمؤمنین دنیا رو سه طلاقه کرده، دنیا موندن که برای علی اصلاً زجرآوره تو این دنیا نفس کشیدن برای امیرالمؤمنین.

بشارت پیامبر (ص) به شهادت علی (ع)

می‌گه به پیغمبر عرض کرد که: «یا رسول‌الله! پس کی نوبت من می‌شه؟ من می‌مونم؟ یعنی این جنگ من جون سالم به در می‌برم؟ شهادت روزیِ من نمی‌شه؟» می‌گه پیغمبر فرمود: «أَبْشِرْ يَا عَلِيُّ… فَإِنَّ الشَّهَادَةَ مِنْ وَرَائِكَ»؛ بشارتت می‌دم، شهادت دنبال تو می‌آد [۸]. نه که شهادت براتو فضیلت باشه، تو به شهادت معنا می‌دی، تو به شهادت… «فَإِنَّ الشَّهَادَةَ مِنْ وَرَائِكَ». «اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا مَنْ شُرِّفَتْ بِهِ مَكَّةُ وَ مِنًى» [۹]؛ سلام به اون آقایی که به مکه و منا شرافت داده. برای امیرالمؤمنین فضیلت نیستش که در خونه خدا به دنیا اومده، برای خانه‌ی خدا فضیلته، اونجا رو فضیلت داده. این عین عبارته، نمی‌خوام حرف احساسی بگم، این تو زیارت‌نامه‌ی امیرالمؤمنینه.

یادگاران و جایگاه امیرالمؤمنین (ع)

بعد امام حسن با قلب پاره پاره، امروز می‌گن حسنین از همه اذیت‌تر بودن. تو یه روایتی دیدم می‌گن انگار پیغمبر رو از دست داده بودن، انگار روز شهادت حضرت زهرا تکرار شده بود امروز. بعد حضرت فرمود، امام مجتبی داره از پدرش فضیلت می‌گه: «وَ لَا يُدْرِكُهُ الْآخِرُونَ بِعَمَلٍ… لَقَدْ كَانَ يُجَاهِدُ مَعَ رَسُولِ اللَّهِ» [۱۰]. دیشب کسی رو از دست دادید که این همواره در مجاهدت‌ها کنار پیغمبر بود. هر بلایی رو از پیغمبر علی دفع می‌کرد. اونجایی که «تَفِرُّونَ مِنَ الْقِتَالِ»؛ مثل بز کوهی از کوه در جنگ احد فرار می‌کردن، اون کسی که همواره با پیغمبر بود، پدرم علی‌بن‌ابی‌طالب بود.

«يُجَاهِدُ مَعَ رَسُولِ اللَّهِ… فَيَقِيهِ بِنَفْسِهِ» [۱۱]؛ نه با شمشیرش، با جونش از پیغمبر دفاع کرد علی‌بن‌ابی‌طالب. «وَ كَانَ رَسُولُ اللَّهِ يُوَجِّهُهُ بِرَايَتِهِ»؛ رسول خدا همیشه پرچم رو به دست امیرالمؤمنین می‌داد، فرمود: «یَا عَلِیُّ أَنْتَ صَاحِبُ لِوَائِي»؛ تو صاحب پرچم منی [۱۲]. همیشه سپاه متوجه امیرالمؤمنین بود چون علمدار علی‌بن‌ابی‌طالب بود در هر جنگی. «يُوَجِّهُهُ بِرَايَتِهِ… فَیَكْنُفُهُ جَبْرَئِيلُ عَنْ يَمِينِهِ وَ مِيكَائِيلُ عَنْ يَسَارِهِ» [۱۳]. وقتی علی‌بن‌ابی‌طالب، پدر من، دیشب شما چه کسی رو از دست دادید؟ علی‌ای رو که وقتی پرچمداری می‌کرد در جنگ‌ها، سمت راستش میکائیل او رو کمک می‌کرد و از سمت چپ جبرائیل او رو کمک می‌کرد. «فَلَا يَرْجِعُ حَتَّى يَفْتَحَ اللَّهُ عَلَى يَدَيْهِ»؛ برنمی‌گشت از جنگ تا وقتی که فتح و ظفر و پیروزی به دستان او محقق می‌شد.

اینجا می‌گن امام حسن خیلی گریه کرد. بعد می‌گن زد زیر گریه: «وَ لَقَدْ تُوُفِّيَ فِي اللَّيْلَةِ الَّتِي عُرِجَ فِيهَا بِعِيسَى بْنِ مَرْيَمَ وَ فِيها قُبِضَ يُوشَعُ بْنُ نُونٍ وَصِيُّ مُوسَى» [۱۴]. حضرت اینجا فرمود که شما کسی رو از دست دادید، کسی از دنیا رفت، وقتی اون امیرالمؤمنین شبی از دنیا رفت، همون شبی بود که عیسی‌بن‌مریم عروج کرد؛ همون شبی شهادت مولا واقع شد که یوشع‌بن‌نون وصی موسی از دنیا رفت. فرمود کسی رو از دست دادید که: «وَ مَا خَلَّفَ صَفْرَاءَ وَ لَا بَيْضَاءَ»؛ طلا و نقره‌ای از خودش به جا نذاشت. «إِلَّا سَبْعَمِائَةِ دِرْهَمٍ»؛ الا هفتصد درهم [۱۵]. که اونم به اهل و عیالش، به امام مجتبی وصیت کرد، فرمود یه خادمی بخرید برای خونه و این هزینه رو بابت اون خادم بدید.

معرفی امام حسن (ع) و پایان روضه

بعد حضرت فرمود، اینجا راوی می‌گه: «ثُمَّ خَنَقَتْهُ الْعَبْرَةُ فَبَكَى» [۱۶]؛ اینجا بغض گلوی امام مجتبی رو گرفت، زد زیر گریه. «وَ بَكَى النَّاسُ مَعَهُ»؛ مردم شروع کردن با امام حسن گریه کردن. فرمود می‌دونید من پسر کی‌ام؟ نگاه امامت رو هم باید بعد امیرالمؤمنین مشخص بکنه. فرمود: ای مردم! «أَنَا ابْنُ الْبَشِيرِ، أَنَا ابْنُ النَّذِيرِ، أَنَا ابْنُ الدَّاعِي إِلَى اللَّهِ بِإِذْنِهِ… أَنَا ابْنُ السِّرَاجِ الْمُنِيرِ… أَنَا مِنْ أَهْلِ بَيْتٍ أَذْهَبَ اللَّهُ عَنْهُمُ الرِّجْسَ وَ طَهَّرَهُمْ تَطْهِيراً… أَنَا مِنْ أَهْلِ بَيْتٍ افْتَرَضَ اللَّهُ حُبَّهُمْ فِي كِتَابِهِ» [۱۷]؛ طولانیه…

بعد حضرت فرمود، اون حسنه‌ای که خدای متعال فرمود: «قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبى‏» [۱۸]… فرمود حسنه‌ای که خدای متعال فرمود ما چیزی نمی‌خواهیم، ما چیزی از شما نمی‌خواهیم، اجری نمی‌خواهیم از شما، فقط مودت ذی‌القربای منو حواستون باشه. امام مجتبی فرمود: «فَالْحَسَنَةُ مَوَدَّتُنَا أَهْلَ الْبَيْتِ» [۱۹]؛ اون حسنه‌ای که فرمودند، دوست‌داریِ ما یعنی دوست داشتنِ ما اهل‌بیته.

گفتن از امیرالمؤمنینی که یک کلیدواژه در تمام ادعیه‌هایی که برای امیرالمؤمنین نقل کردن هستش، اونم اینه: ناصح بودن امیرالمؤمنین. من چندتاشو نوشته بودم که براتون عرض بکنم. خیلی از زیارت‌نامه‌های چهارم، ششم، روز غدیر، روز شب میلاد امیرالمؤمنین، همه این‌ها توش آورده. این عبارته: «السَّلاَمُ عَلَيْكَ أَيُّهَا الْوَلِيُّ النَّاصِحُ» [۲۰]؛ سلام به تو آقایی که، ای ولی‌ای که همیشه همواره خیرخواه امت بودی. چون این ویژگی رو برای پیغمبر خدا تو قرآن فرموده: «أُبَلِّغُكُمْ رِسَالَاتِ رَبِّي وَ أَنَا لَكُمْ نَاصِحٌ أَمِينٌ» [۲۱]؛ ما تو رو فرستادیم، بالاخره چیزی که ما گفتیم رو به مردم رسالت تو اینه ابلاغ بکنی، «وَ أَنَا لَكُمْ نَاصِحٌ أَمِينٌ». ما تو رو خیرخواه امین قرار دادیم؛ همواره امیرالمؤمنین خیرخواه مردم بود.

خیلی قشنگه، این برای دیشبه. می‌گه وقتی بعضی نقل‌هاست حضرت زینب، بعضی از نقل‌هاست یکی از خادمین، امیرالمؤمنین به همراه حضرت زینب وقتی که… چون امیرالمؤمنین وصیت کرد به امام مجتبی، فرمود: این ابن‌ملجم قاتل منه، ولی حواستون بهش باشه. قاتل ماست ولی باهاش مدارا بکنید. فرمود: «أَحْسِنُوا إِسَارَهُ» [۲۲]؛ با اسیرتون به خوبی رفتار بکنید، این اسیره دست شماست. «أَطِيبُوا طَعَامَهُ»؛ غذای خوب جلوش بذارید. «أَلِينُوا فِرَاشَهُ»؛ جای نرم براش در نظر بگیرید، یا امیرالمؤمنین… علی… الله‌اکبر آدم یه چیزی تو ذهنش می‌آد… «السَّلاَمُ عَلَيْكَ أَيُّهَا الْوَلِيُّ النَّاصِحُ»؛ سلام به تو ولی خدا که همواره در نص بودی، همیشه خیر ما رو خواستی. تو عبارت دیگه اومده: «وَ جَاهَدْتَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ صَابِراً نَاصِحاً مُجْتَهِداً مُحْتَسِباً عِنْدَ اللَّهِ» [۲۳]؛ سلام به تو آقایی که مجاهد فی‌سبیل‌الله بودی، صابراً، اهل استقامت بودی، ناصحاً مجتهداً، اهل نصحیت بودی، خیرخواه ما بودی و مجتهداً محتسباً، اهل تلاش بیش از حد بود امیرالمؤمنین برای خیرخواهی. برای پیغمبر هم همینو آوردن.

برای پیغمبر می‌گن که: «حَرِيصٌ عَلَيْكُم بِمَا عَنِتُّمْ» [۲۴]؛ پیغمبر حریص بود برای هدایت شما. این حریص بودن برای امیرالمؤمنین هم نقل شده. دلگرمی ما هم همین خیرخواهی امیرالمؤمنینه. اینکه فرمودند: «زَيِّنُوا مَجَالِسَكُمْ بِذِكْرِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ» [۲۵]؛ زینت بدید مجالستون رو به ذکر امیرالمؤمنین، «زَيِّنُوا مَحَافِلَكُمْ بِذِكْرِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ». من احساس می‌کنم خدا خودش زینت داده ماه رمضونش رو به امیرالمؤمنین علیه‌السلام، احساس می‌کنم خدا ماه رمضون رو زینت داده. اگر شب‌های قدر، فکر کنید شهادت امیرالمؤمنین مصادف نمی‌شد، یا اگر شب‌های قدر اولای ماه رمضون بود، خیلی کار سخت بود. مقدرات می‌خوان بنویسن. بازم می‌ریم در خونه‌ی امیرالمؤمنین، چون هر خیری، هر بالاخره لطفی بخواد به ما برسه از باب‌اللهه؛ فرمودند: «عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ بَابُ اللَّهِ» [۲۶]؛ باب‌الله، درِ هر خیری امیرالمؤمنین صلوات‌الله‌علیهه.

عثمان لعنت‌الله‌علیه می‌خواست ابوذر رو از امیرالمؤمنین جدا کنه. می‌دونستن ابوذر وضع مالی خوبی نداره. گفت دویست درهم براش ببرید، بگید این پول رو من از مال شخصی خودم دارم می‌دم. خواستن ابوذر رو از امیرالمؤمنین جدا بکنند. البته اونا هدفشون این بود که امیرالمؤمنین رو بی‌یار بکنند، ولی این بیشتر برای ابوذر ثلمه بود، ضرر بود، خسارت بود. می‌گه براش دویست دینار پول آوردن یا دویست درهم پول آوردن، گفتن اینو عثمان فرستاده، گفته از پول خمس داده‌ی خودمه، استفاده کن. یه در و دیوار خونه‌اش نگاه کردن، خونه‌ی خرابی داشت، خونه‌اش وضعش خوب نبود. گفت: برای چی برای من این پولو آوردید؟ من نیازی ندارم. یه نگاهی کردن به گلیم خونه‌اش، بالا پایین کردن، به در و دیوار خونه‌اش. گفتن: تو بی‌نیازی؟ وضع خونه‌ت اینه، یه رسیدگی بکن. گفت من بی‌نیازم. تو روایت می‌گه وقتی گفت من بی‌نیازم، اینا خنده‌شون گرفت، هی نگاه می‌کردن به در و دیوار خونه‌ی ابوذر. گفتن تو بی‌نیازی وضع خونه‌ت اینه؟ یه رسیدگی بکن. گفت من بی‌نیازم، من غنی‌ام. گفت چطور تو غنی‌ای؟ گفت: «وَ قَدْ أَصْبَحْتُ غَنِيّاً بِوَلَايَةِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ» [۲۷]. جانم… من بی‌نیازم به ولایت و محبت علی‌بن‌ابی‌طالب. خدایا محبت امیرالمؤمنین رو از ما نگیر (الهی آمین). ما تو این ماه رمضون، آی خدا، من خودم رو می‌گم، مثل منی که یقه‌ش تو دست شیطونه…

چون‌اینکه فرمودند: «حُبُّ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ حَسَنَةٌ لَا تَضُرُّ مَعَهَا سَیِّئَةٌ» [۲۸]؛ محبت امیرالمؤمنین حسنه‌ایه که هیچ گناهی بهش آسیب نمی‌زنه. یه بار هم گفتم قبلاً، این معناش این می‌شه -سؤال کردن از بزرگان- گفتن معناش چیه؟ گفتن یعنی کسی اگر محبت علی رو داشته باشه، تهش عاقبت‌بخیر می‌شه. [گفتن] نکنه دوراشو ممکنه بزنه ها، ببخشید این‌جوری می‌گم، مثل منِ این‌جوری شاید چهار تا جفتک هم بندازه، ولی تهش عاقبت‌بخیر می‌شه. محبت امیرالمؤمنین محوره، محبت امیرالمؤمنین اصل دینه. «حُبُّ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ حَسَنَةٌ لَا تَضُرُّ مَعَهَا سَیِّئَةٌ»؛ محبت علی بن ابی‌طالب حسنه‌ایه که هیچ گناهی بهش آسیب نمی‌زنه. فرمودند یعنی اگر محب علی پای چپش تو گناه باشه، پای راستشو نگه می‌داره امیرالمؤمنین. می‌گه این دوست‌دار ماست، این محب ماست، این عاشق ماست. این محبت امیرالمؤمنین اجازه نمی‌ده به ما [گناه کنیم]، آقا بازدارنده‌ست. ما چجور قدر این محبتو بدونیم؟ این ماه‌رمضون ما اگر آقا با امیرالمؤمنین نبود، ما خیلی سخت می‌تونستیم بیایم درِ خونه تو خدایا. گفت: «اَلذَّنْبُ لَیْلٌ»؛ گناه تاریکیه، «وَ الْوِلَایَةُ شَمْسٌ» [۲۹]؛ ولی ولایت علی مثل خورشیده که می‌تابه به این گناه‌های ما، به این ظلمت‌های ما. دست ما رو بگیره امیرالمؤمنین تو این ماه.

وصایا و نصایح آخرین لحظات

فدای اون آقای ناصحی بشم، خیرخواه دیگه، که فرمود: «نَاصِحٌ لَکُمْ» [۳۰]. همواره در نُصح بود. امروزم وقتی تو بستر افتاده بود… حالا نقل‌ها مختلفه ولی نقل موثق اینه که قبل از نماز صبح -یعنی نماز صبح رو امیرالمؤمنین نتونست بخونه در روز بیست و یکم- از دنیا رفت، به شهادت رسید. می‌گه وقتی تو بستر افتاده بود، حتی توان اینکه دست و پاشو تکون بده نداشت. «نَاصِحٌ»؛ می‌خوام این نُصح امیرالمؤمنین رو بگم برات. چند تا وصیت کرده می‌گه این بچه‌ها رو جمع کرد. یه وصیت عمومی دیگه‌ای هم داره فرمود: به امام حسن و امام حسین فرمود: «أُوصِیکُمَا بِتَقْوَی اَللَّهِ وَ نَظْمِ أَمْرِکُمَا» [۳۱]؛ حسن جان، حسین جان، وصیتتون می‌کنم به تقوا و نظم در امور.

«کُونَا لِلظَّالِمِ خَصْماً وَ لِلْمَظْلُومِ عَوْناً» [۳۲]؛ با دشمن بجنگید، آی خدا به ابروان گره‌کرده‌ی امیرالمؤمنین در جنگ‌ها مرگ اسرائیل رو همین الان از صائب رسان (آمین). «کُونَا لِلظَّالِمِ خَصْماً»؛ در مقابل ظالم، ظالم باشید، خصم کنید، اخم کنید، خشم کنید، غضب کنید. «وَ لِلْمَظْلُومِ عَوْناً»؛ در مقابل مظلوم کمک‌کارش باشید، سرتون همیشه پایین باشه.

سوز دل امیرالمؤمنین در مواجهه با یتیمان

خود امیرالمؤمنینی که وقتی اون همسر شهید هی می‌گفت: «نستجیر بالله خدا لعنت کنه علی رو»، این شوهر من تو جنگ در رکاب علی شهید شد، رسیدگی نمی‌کنن به ما. امیرالمؤمنین به خودش گرفت، در صورتی که کارگزاران خلاف انجام داده بودن، به خودش گرفت. می‌گه رفت خونه رو مرتب کرد، آب برد برای این زن، بچه‌ها رو بازی داد، نون پخت. می‌گه صورت مبارکو برد جلوی این شعله داخل تنور، هی صدا می‌زد: «ذُقْ یَا عَلِیُ‏» [۳۳]؛ بسوز صورتی که حواست نبوده تو. این امیرالمؤمنین…

نگاه امیرالمؤمنین به مرگ و زندگی

«نَاصِحٌ لَکُمْ»؛ امیرالمؤمنین همیشه خیرخواه ما بوده، از تمام لحظات زندگیش یه کاری کرده که به ما خیر برسه. اون امیرالمؤمنین… ما که برای علی بن ابی‌طالب [کاری نکردیم]، این دنیا که برای علی خیر نداره. می‌گه وقتی تو بستر افتاده بود، یه وصیت داره فرمود: «أَیُّهَا النَّاسُ! کُلُّ امْرِئٍ لَاقٍ مَا یَفِرُّ مِنْهُ فِی فِرَارِهِ» [۳۴]؛ فرمود هر کسی را مرگی هست که اگر از اون مرگ داره فرار می‌کنه، بالاخره بغلش می‌کنه، در آغوش می‌کشدش. در مورد مرگ داره امیرالمؤمنین توصیه می‌کنه، وصیتشو نگاه کن. بازم می‌خواد یه عبرتی باشه برای ما.

«وَ الْأَجَلُ مَسَاقُ النَّفْسِ»؛ فرمود هر کی هم داره هر کاری می‌کنه شاید خودش نفهمه، شاید خودش متوجه نشه، اما همین‌جور رفته‌رفته زندگیش که داره می‌گذره، داره به مرگ نزدیک‌تر می‌شه. «وَ الْهَرَبُ مِنْهُ مُوَافَاتُهُ»؛ هر کسی هم که از مرگ داره فرار می‌کنه، بیشتر داره به سمتش فرار می‌کنه. یعنی به سمت مرگ داره فرار می‌کنه، فکر می‌کنه اون پشت سرشه ها، ولی نه، روبروشه.

«کَمْ أَطْرَدْتُ الْأَیَّامَ أَبْحَثُهَا عَنْ مَکْنُونِ هَذَا الْأَمْرِ»؛ امیرالمؤمنین، امیرالکلام، فرمود چه شب و روزهایی رو که منِ علی وقت خودم رو نذاشتم که پی ببرم به این گنج بی انتهای مسئله مرگ. اما… اما «فَأَبَی اللَّهُ إِلَّا إِخْفَاءَهُ»؛ اما خدا اراده کرده که این مسئله مرگ مخفی بمونه. یعنی آقا هر کس به مرگ زیاد فکر بکنه اوضاعش درست می‌شه. فرمایش امیرالمؤمنین اینه. اینکه تو لحظات آخر عمرم فرمود: «کَفَی بِالْمَوْتِ وَاعِظاً» [۳۸]؛ بهترین موعظه کننده مرگه، بهترین موعظه کننده مرگه. چون اگه ما آقا مرگ و در نظر داشته باشیم و اگر مرگ و واقعاً باور کنیم -واقعی، انسان مرگ رو باور داشته باشه که یه روزی تموم می‌شه، مسلمون و مؤمن و شیعه و متدین که بالاخره اعتقاد به این داره که از پسِ امروز بود فردایی، به اون هم که اعتقاد و ایمان داره دیگه خیلی ملاحظه می‌کنه- به همین جهت اصلاً حروم تو زندگیش نمیاد، ظلم تو زندگیش [نمیاد] چون مرگ و قبول داره دیگه.

وصیت به توحید و سنت پیامبر (ص)

بعد فرمود: «فَأَبَی اللَّهُ إِلَّا إِخْفَاءَهُ هَیْهَاتَ عِلْمٌ مَخْزُونٌ»؛ خدا خواسته پنهان بذارتش، سرّ این گنج رو باز بکنه همه بهش پی ببرن. «هَیْهَاتَ عِلْمٌ مَخْزُونٌ»؛ مرگ یه علم مخزونیه، خدا خواسته پنهان بذارتش. اما وصیتی… اما وصیت منِ علی برای شما چیه؟

«فَاللَّهَ لَا تُشْرِکُوا بِهِ شَیْئاً» [۳۵]؛ در مورد خدا بهتون یه توصیه بکنم -این فرمایش آقای ماست، مولای ماست، لحظه آخر این‌طور امیرالمؤمنین [می‌فرماید]، بریم کنار بستر بشینیم، شاید ذره خسته کننده باشه برای شما ولی خب امیرالمؤمنین اینا رو گفته دیگه من چی بگم- فرمود: «فَاللَّهَ لَا تُشْرِکُوا بِهِ شَیْئاً»؛ در مورد خدا بهتون یه توصیه بکنم، برای خدا شریکی قائل نشید به هیچ وجه.

«وَ مُحَمَّداً صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ…»؛ در مورد پیغمبر بهتون وصیت بکنم، «فَلَا تُضَیِّعُوا سُنَّتَهُ»؛ سنت پیغمبر رو ضایع نکنید. «أَقِیمُوا هَذَیْنِ الْعَمُودَیْنِ وَ أَوْقِدُوا هَذَیْنِ الْمِصْبَاحَیْنِ» [۳۶]؛ این دو تا پایه رو یعنی توحید و سنت و بلند نگهش دارید، نذارید این علمش زمین بیفته. «وَ أَوْقِدُوا هَذَیْنِ الْمِصْبَاحَیْنِ»؛ این دو تا چراغ رو فروزان نگه دارید، روشن نگه دارید، نذارید خاموش بشه.

«وَ خَلَاکُمْ ذَمٌّ مَا لَمْ تَشْرُدُوا» [۳۷]؛ تا وقتی که از حق منحرف نشدید، سرزنشی برای شما نیست. «حُمِّلَ کُلُّ امْرِئٍ مِنْکُمْ مَجْهُودَهُ»؛ هر کدوم از شما به اندازه چیزی که بهتون… به اندازه عقل و وسعتی که بهتون دادن شما رو مؤاخذه می‌کنند. همین آیه قرآن که «لا یُکَلِّفُ اللَّهُ نَفسًا إِلّا وُسعَها». «وَ خُفِّفَ عَنِ الْجَهَلَةِ»؛ و کسی هم که نادون باشه و بلد نباشه و بالاخره در دسترس نباشه پیشش، بالاخره چیزی بهش نرسیده باشه، خدا بهش تخفیف می‌ده؛ «خُفِّفَ»، تخفیف می‌ده.

حسرت نماز شب امیرالمؤمنین

ماها… مایی که عاشق امیرالمؤمنینیم، ماها شاید یه ذره کارمون سخت‌تر باشه، چون ماها خیلی چیزا رو شنیدیم. امیرالمؤمنین فرمود از شبی که پیغمبر به من فرمود نماز شب شرف مؤمنه، منِ علی نماز شبم ترک نشد. ما چون امیرالمؤمنین رو دوست داریم، باید اهل نماز شب بشیم. حالا حال نداشتیم یازده رکعت بخونیم، دو رکعت بخونیم، سر شب بخونیم، حداقل دوست داشته باشیم بخونیم، ساعت کوک کنیم بیدار نشیم، عیب نداره؛ ولی ما دنبال نماز شب خوندن باشیم، چون آقای ما، مولای ما اهل نماز شب بوده. ما شنیدیم که زینب سلام‌الله‌علیها شب یازدهم نماز شبش قضا نشد؛ ما شنیدیم ها! فرمود: «وَ عَمَّتِی زَیْنَبُ…» [۳۹] -امام سجاد فرمود، ببین چرا اینو گفتم- فرمود: «وَ عَمَّتِی زَیْنَبُ تُؤَدِّی صَلَوَاتِهَا مِنْ قِیَامٍ… حَتَّی لَیْلَةَ الْحَادِیَ عَشَرَ»؛ فرمود تا صبح، از شام غریبان تا فردا هی استغاثه می‌کرد یه خدای متعال، حتی مطلع الفجر. ما شنیدیم زینب اهل نماز شب بوده، پس ما باید دوست داشته باشیم دنبال نماز شب باشیم.

علم و غربت امیرالمؤمنین

بعد مولا فرمود دیگه چی می‌خواید از این دنیا؟ «رَبٌّ رَحِیمٌ»؛ یه پروردگار مهربون دارید به این مهربونی. «وَ دِینٌ قَوِیمٌ»؛ یه دین محکم و استوار براتون به جای گذاشتیم. «وَ إِمَامٌ عَلِیمٌ»؛ امامی دارید شما که همه چی دونه، بلد نیستم در کارش نیست. به امیرالمؤمنین اشکال می‌کردن، می‌گفتن چرا هر سؤالی می‌کنیم تو سریع جواب می‌دی؟ مولا فرمود اگه بهت بگن انگشت‌های دستت چند تاست می‌شماری؟ گفت نه آقا می‌دونم. فرمود علم در سینه منِ علی این‌جوریه. سؤال نداره، هر چی بخواید بپرسید: «سَلُونِی قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِی» [۴۰]. فرمود: «لَوْ کُشِفَ الْغِطَاءُ مَا ازْدَدْتُ یَقِیناً» [۴۱]؛ اگر همه پرده‌های عالم بالا بره، سرِ سوزنی به یقین منِ علی بن ابی‌طالب اضافه نمی‌شه.

بعد فرمود آی مردم، کسایی که دور بستر بودن: «أَنَا بِالْأَمْسِ صَاحِبُکُمْ» [۴۲]؛ «أَنَا بِالْأَمْسِ صَاحِبُکُمْ»، من دیروز… تا دیروز مصاحب شما بودم، کنار شما می‌نشستم، هم‌جوار شما بودم، همراه شما بودم. «وَ أَنَا الْیَوْمَ عِبْرَةٌ لَکُمْ»؛ اما الان که تو بستر افتادم عبرتم برای شما. «وَ غَداً مُفَارِقُکُمْ غَفَرَ اللَّهُ لِی وَ لَکُمْ»؛ فردام از پیش شما می‌رم، خدا منو و شما رو ببخشه. «إِنْ تَثْبُتِ الْوَطْأَةُ فِی هَذِهِ الْمَزَلَّةِ فَذَاکَ»؛ اگه خدا در این لغزشگاه دنیا [نگهم داره]، یعنی عمرم کفاف بده و بمونم پیش شما، که این مراد شماست، فَذَاکَ. «وَ إِنْ تَدْحَضِ الْقَدَمُ فَإِنَّا کُنَّا فِی أَفْیَاءِ أَغْصَانٍ وَ مَهَابِّ رِیَاحٍ»؛ اما اگه نه، بالاخره روزگار جوری بود که جونی به در نبردیم و از این دنیا رفتیم، عمر ما کفاف نداد رفتیم، منِ علی… نگاه کن امیرالمؤمنین خودش رو این‌جوری می‌دونه، فرمود: منِ علی هم مثل کسایی هستم که در سایه‌سار درخت‌ها و زیر این آسمان و در وزش این بادها پیش شما زندگی کردم و «وَ تَحْتَ ظِلِّ غَمَامٍ اضْمَحَلَّ فِی الْجَوِّ مُلَفَّقُهَا وَ عَفَا فِی الْأَرْضِ مَخَطُّهَا»؛ و آثارم در زمین نابود می‌شه و از بین می‌ره، مثل همه که وقتی از دنیا می‌رن آثارشون هم باهاشون می‌ره.

شما الان ممکنه تو ذهنتون یه سؤال بشه که آقا این‌همه چیز از امیرالمؤمنین مونده! این‌همه چیزی که از امیرالمؤمنین به ما رسیده، با اون چیزی که باید از امیرالمؤمنین به ما می‌رسید، یک هزارم چیزی نیستش که الان به دست ما رسیده. ما چی از امیرالمؤمنین می‌دونیم؟ نهج‌البلاغه؟ این نامه‌ها و خطبه‌ها و این کلمات و قصاری که از امیرالمؤمنین [رسیده]، این‌ها قطره‌ست از دریایی که حضرت فرمود کسی رو پیدا نمی‌کنم بهش بگم اون علمی که در سینه منِ علیه. ای فداش بشم.

سکوت پس از هیاهو

بعد فرمود: «إِنَّمَا کُنْتُ جَاراً جَاوَرَکُمْ بَدَنِی أَیَّاماً»؛ فرمود من همسایه شما بودم، چند روزی جسمم کنار شما بود. «وَ سَتُعْقَبُونَ مِنِّی جُثَّةً خَلَاءً»؛ و از این دنیا دارم می‌رم، جسم بی‌جونم برای شما می‌مونه. «سَاکِنَةً بَعْدَ حَرَاکٍ»؛ بدن علی خاموش می‌شه بعد از اون همه تلاش و مجاهدت. که تو خطبه فدکیه یه عبارت داره حضرت زهرا فرمود: شما علی‌ای رو کنار زدید که «مُجْتَهِداً فِی أَمْرِ اللَّهِ» بود، علی تو قصه اوامر خدا بسیار اهل تلاش بود. «قَرِیباً مِنْ رَسُولِ اللَّهِ»؛ علی قریب بود به پیغمبر. «سَاکِنَةً بَعْدَ حَرَاکٍ»؛ علی خاموش می‌شه بعد از اون همه مجاهدت. «وَ صَامِتَةً بَعْدَ نُطْقٍ» [۴۳]؛ بعد اون همه نطق، بعد اون همه خطبه‌های فصیح امیرالمؤمنین، این زبان منِ علی دیگه خاموش می‌شه، صدایی ازش درنمیاد، تمام شد. «لِیَعِظَکُمْ هُدُوِّی وَ خُفُوتُ إِطْرَاقِی وَ سُکُونُ أَطْرَافِی فَإِنَّهُ أَوْعَظُ لِلْمُعْتَبِرِینَ»؛ فرمود اینکه دست منِ علی بالا نمیاد، اینکه منِ علی تو بستر افتادم گردن خودم رو نمی‌تونم کنار [تکون]… نمی‌تونم تکون بدم، «فَإِنَّهُ أَوْعَظُ لِلْمُعْتَبِرِینَ»؛ کسی که بخواد عبرت بگیره این بهترین عبرته براش. «مِنَ الْمَنْطِقِ الْبَلِیغِ وَ الْقَوْلِ الْمَسْمُوعِ».

بعد فرمود: «وَ دَاعِی لَکُمْ وَدَاعُ امْرِئٍ مُرْصِدٍ لِلتَّلَاقِی» [۴۴]؛ فرمود وداع من با شما وداع کسیه که داره خداش رو ملاقات می‌کنه. «غَداً تَرَوْنَ أَیَّامِی وَ یُکْشَفُ لَکُمْ عَنْ سَرَائِرِی»؛ فردا که نیستم و کس دیگه تکیه به جای منِ علی می‌زنه، اون وقت قدر منِ علی رو می‌دونید. «وَ تَعْرِفُونَنِی بَعْدَ خُلُوِّ مَکَانِی وَ قِیَامِ غَیْرِی مَقَامِی».

روضه و توسل

به پیغمبر، وقتی که از دنیا رفت داشت نماز می‌خوند به بدن پیغمبر، رو کرد به جسد پیغمبر، عرض کرد: «یا رسول‌الله»، اینکه من بعد از تو زنده موندم، چون خودت فرمودی من باید داغ زهرا رو هم ببینم و از دنیا برم؛ پس من صبر می‌کنم. وقتی حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها خیلی سخت بود فراق پیغمبر… فراق امیرالمؤمنین از پیغمبر، پیغمبر از امیرالمؤمنین، از حضرت زهرا این‌ها خیلی سخت بود جدا شدنشون از هم. وقتی حضرت زهرا رو دفن کرد امیرالمؤمنین، دست رو زانوان مبارک گذاشت و رو کرد به قبر پیغمبر، عرض کرد: «یا رسول‌الله»؛ «عَفَا یَا رَسُولَ اَللَّهِ سَیِّدَةُ اَلنِّسَاءِ تَجَلُّدِی» [۴۵]؛ فاطمه رمق از پای منِ علی برد. اون روز امیرالمؤمنین از دنیا رفت. فرمود فکر نکنید علی بن ابی‌طالب شب نوزدهم با ضربت از دنیا رفت، نه؛ ضربت رو امیرالمؤمنین گفتن حیفِ علی یه بار از دنیا بره، علی باید هر روز صد بار بمیره و زنده بشه، بمیره و زنده بشه. به خاطر همین سر قبر حضرت زهرا فریاد می‌زد، ناله می‌زد، می‌گفت: «وَ أَمَّا لَیْلِی فَمُسَهَّدٌ وَ أَمَّا حُزْنِی فَسَرْمَدٌ»؛ فرمود این جیگر منِ علی دیگه خنک نمی‌شه بعدِ فاطمه. توی جنگی بود، خیلی گذشته بود از شهادت حضرت زهرا، عطر آوردن برای امیرالمؤمنین گفتن آقا معطر کنید خودتونو، مستحبه در مجاهدت فی سبیل الله، مجاهد خودش رو معطر کنه. فرمود ما داغداریم. عرض کرد یا امیرالمؤمنین مگه از بنی‌هاشم کسی از دنیا رفته؟ فرمود من داغدار فاطمه‌ام.

مثل امشبی، امروزی، قبل نماز صبحی، بعد نماز صبحی، وقتی در بستر افتاده بود، انبیا شرف‌یاب شدن، ملائکه شرف‌یاب شدن، همه یک‌به‌یک نشسته بودن دور بستر، منتظر بودن که بدن امیرالمؤمنین به آسمان ملکوت اعلی عروج پیدا بکنه. می‌گه امیرالمؤمنین اَسبق [رنگ پریدگی]… می‌ده انقدر صورت مولا زرد بود، دستمال زردی به سر مبارک بسته بودن که من زردی صورت رو از زردی دستمال تشخیص ندادم. «سَامِتَةً»؛ می‌گن امیرالمؤمنین این یکی دو روزی که در بستر بود اصلا توان صحبت کردن نداشت، رمق نداشت بدن مبارک، خیبرشکن، امیرالمؤمنین، کننه‌ی در خیبر، تکون نمی‌تونست بخوره. اینجا خیلی جیگرسوزه… می‌گه همین‌طور نگاهش به در بود انگار منتظر کسیه. راوی می‌گه این چشمای مبارکو یه لحظه‌ای باز کرد، فرمود: «مَرْحَباً مَرْحَباً»؛ خوش آمدید، خوش آمدید. سؤال کردن ازش: «یا اباالحسن!» کسی وارد شده؟ فرمود: «هَذَا رَسُولُ اَللَّهِ، هَذِهِ فَاطِمَةُ»؛ این رسول خداست، این هم فاطمه‌ست که اومدن منو با خودشون ببرن.

امروز چون روز شهادت امیرالمؤمنینه، این «نادِ علی» رو با هم زمزمه کنیم تا رفقا فیض بدن بخونن برامون: نَادِ عَلِیّاً مَظْهَرَ الْعَجَائِبِ تَجِدْهُ عَوْناً لَکَ فِی النَّوَائِبِ کُلُّ هَمٍّ وَ غَمٍّ سَیَنْجَلِی بِوَلَایَتِکَ یَا عَلِیُّ یَا عَلِیُّ یَا عَلِیُّ [۴۶]

 

منابع و استنادات

[۱] ندای جبرئیل هنگام ضربت خوردن امام علی (ع). مجلسی، محمدباقر، بحار الأنوار، ج ۴۲، ص ۲۸۲. (متن: تَهَدَّمَتْ وَ اللَّهِ أَرْكَانُ الْهُدَى وَ انْطَمَسَتْ وَ اللَّهِ نُجُومُ السَّمَاءِ وَ أَعْلَامُ التُّقَى وَ انْفَصَمَتْ وَ اللَّهِ الْعُرْوَةُ الْوُثْقَى قُتِلَ ابْنُ عَمِّ مُحَمَّدٍ الْمُصْطَفَى…) [۲] عبارت «من العزاء». برگرفته از مضامین ادعیه و زیارات و زبان حال در مصائب اهل‌بیت. مشابه این عبارت در مرثیه‌سرایی‌های سنتی برای فقدان معصوم به کار می‌رود. [۳] کلام امیرالمؤمنین در سوگ حضرت زهرا (س). اشاره به روایات مربوط به تدفین و حزن امام علی (ع). دیلمی، ارشاد القلوب، ج ۲، ص ۲۹۳ (مضمون مشابه: نَفْسِي عَلَى زَفَرَاتِهَا مَحْبُوسَةٌ… و عباراتی نظیر «بِمَنِ الْعَزَاءُ یَا بِنْتَ مُحَمَّد»). [۴] خطبه امام حسن (ع) بعد از شهادت. صدوق، محمد بن علی، الأمالی، مجلس ۳۲، حدیث ۲، ص ۱۹۲؛ مجلسی، محمدباقر، بحار الأنوار، ج ۴۳، ص ۳۶۱. [۵] فضایل امیرالمؤمنین. اشاره به احادیث متواتر «اول من آمن». طوسی، الأمالی، ص ۲۵۱. [۶] حدیث مؤاخات (برادری). مجلسی، محمدباقر، بحار الأنوار، ج ۳۸، ص ۳۳۶ (أَنْتَ أَخِي فِي الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ). [۷] قرآن کریم. سوره احزاب (۳۳)، آیه ۲۳. [۸] بشارت پیامبر به شهادت علی (ع). سید رضی، نهج البلاغة، خطبه ۱۵۶. [۹] زیارت‌نامه. اشاره به فرازهایی از زیارات مخصوصه امیرالمؤمنین (ع) (مانند زیارت روز غدیر یا مولود). مشابه: مفاتیح الجنان، زیارت ششم امیرالمؤمنین. [۱۰] ادامه خطبه امام حسن (ع). صدوق، الأمالی، ص ۱۹۲؛ مجلسی، بحار الأنوار، ج ۴۳، ص ۳۶۱. [۱۱] همان. [۱۲] حدیث رایت (پرچم). متقی هندی، کنز العمال، حدیث ۳۶۴۴۴؛ مجلسی، بحار الأنوار، ج ۴۰، ص ۶۷. [۱۳] جبرئیل و میکائیل در طرفین امام. صدوق، الأمالی، ص ۱۹۲ (در خطبه امام حسن). [۱۴] همان. اشاره به تقارن شهادت با عروج عیسی و وفات یوشع. [۱۵] همان. [۱۶] گریه امام حسن (ع). همان منبع (ثُمَّ خَنَقَتْهُ الْعَبْرَةُ فَبَكَى وَ بَكَى النَّاسُ مَعَهُ). [۱۷] معرفی امام حسن در خطبه. همان منبع (أَنَا ابْنُ الْبَشِيرِ…). [۱۸] قرآن کریم. سوره شوری (۴۲)، آیه ۲۳. [۱۹] تفسیر حسنه به مودت اهل‌بیت. مجلسی، بحار الأنوار، ج ۲۳، ص ۲۳۲؛ صدوق، الأمالی، ص ۱۹۲. [۲۰] زیارت‌نامه. سید بن طاووس، اقبال الاعمال، (زیارت روز غدیر و سایر زیارات مطلقه). [۲۱] قرآن کریم. سوره اعراف (۷)، آیه ۶۸. [۲۲] وصیت امیرالمؤمنین درباره ابن ملجم. مجلسی، بحار الأنوار، ج ۴۲، ص ۲۰۶ (وصیت مشابه: أَحْسِنُوا إِسَارَهُ…). [۲۳] زیارت‌نامه. فرازی از زیارت امیرالمؤمنین (ع) (مانند زیارت روز غدیر). مفاتیح الجنان. [۲۴] قرآن کریم. سوره توبه (۹)، آیه ۱۲۸. [۲۵] حدیث زینت مجالس. گنجی شافعی، کفایة الطالب، ص ۲۱۴ (زَيِّنُوا مَجَالِسَكُمْ بِذِكْرِ عَلِيٍّ). [۲۶] باب الله بودن علی (ع). صدوق، معانی الاخبار، ص ۳۹۱؛ زیارت جامعه کبیره. [۲۷] داستان ابوذر و عثمان. طوسی، الأمالی، ص ۱۵۴ (با اندکی تفاوت در لفظ: «أَ وَ لَيْسَ تَعْلَمُ أَنِّي أَحَبُّهُمِ…»). عبارت «غَنِيّاً بِوَلَايَةِ عَلِيِّ» مضمون پرتکرار در روایات فضایل شیعه است. [۲۸]. کشف الغمة فی معرفة الأئمة، ج ۱، ص ۱۰۵؛ حدیث نبوی. [۲۹]. مضمون روایاتی از قبیل تفسیر فرات الکوفی، ص ۵۳۴ (تشبیه ولایت به شمس و ذنوب به ظلمات). [۳۰]. اشاره به آیه قرآن: سوره اعراف، آیه ۶۸ (أُبَلِّغُکُمْ رِسَالَاتِ رَبِّی وَأَنَا لَکُمْ نَاصِحٌ أَمِینٌ). [۳۱]. نهج البلاغه، نامه ۴۷ (وصیت به حسن و حسین علیهماالسلام). [۳۲]. نهج البلاغه، نامه ۴۷. [۳۳]. بحار الأنوار، علامه مجلسی، ج ۴۱، ص ۵۲ (داستان تنور و پیرزن). [۳۴]. نهج البلاغه، خطبه ۱۴۹ (در آستانه شهادت). [۳۵]. نهج البلاغه، نامه ۴۷. [۳۶]. نهج البلاغه، نامه ۴۷. [۳۷]. نهج البلاغه، خطبه ۱۴۹. [۳۸]. من لا یحضره الفقیه، ج ۴، ص ۳۸۷؛ حدیثی از رسول اکرم (ص) یا منسوب به امیرالمؤمنین در تحف العقول. [۳۹]. وفیات الأئمة، ص ۴۴۱ (نقل قول امام سجاد (ع) درباره عبادت حضرت زینب). [۴۰]. نهج البلاغه، خطبه ۱۸۹. [۴۱]. غرر الحکم و درر الکلم، حدیث ۴۹۱۳. [۴۲]. نهج البلاغه، خطبه ۱۴۹. [۴۳]. نهج البلاغه، خطبه ۱۴۹. [۴۴]. نهج البلاغه، خطبه ۱۴۹. [۴۵]. اشاره به اشعار منسوب به امیرالمؤمنین در سوگ حضرت زهرا (س)، مشابه عبارت: «نَفْسِی عَلَی زَفَرَاتِهَا مَحْبُوسَةٌ…» در دیوان منسوب به امیرالمؤمنین. [۴۶]. مصباح کفعمی، ص ۱۸۳ (دعای نادِ علی صغیر).

 

مطالب مشابه

۰ دیدگاه

یک دیدگاه بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

🔒 تأیید انسان بودن ضد اسپم
۸۵=؟