🎙 حجت الاسلام مدنی
🔅 محفل مدح مولا
📆 ۲۷ بهمن ماه ١۴٠۴
#سخنرانی
۰۲:۵۸ میزان اعمال ما
06:۴۵ ولایت امیرالمؤمنین به منزله سر
10:۱۰ راه شناخت منافق ، حکمت ۴۵ نهجالبلاغه
20:۱۰ ما علی علیه السلام را میپذیریم؟
26:۵۰ نمیخواهم شما را بترسانم
30:۰۵ شیعه حقیقی
35:۰۰ دزد مداح
الحمدلله الذی کلّت الالسن عن غایة صفته، و العقول عن کنه معرفته، و تواضعت الجبابرة لهیبته، و عنت الوجوه لخشیته، و انقاد کل عظیم لعظمته [۱]. نشر الریاح برحمته، فطر السموات و الارضین بقدرته. ثم الصلاة و السلام و التحیة و الاکرام علی الذی اسمه فی السماء باحمد و فی الارضین بابیالقاسم المصطفی محمد. (صلوات حضار: اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجه). صلی الله علیه و علی اهل بیته الطیبین الطاهرین الهداة المهدیین. و لعنت الله علی اعدائهم اجمعین من الان الی قیام یوم الدین. آمین یا رب العالمین.
علی (ع)؛ میزان اعمال و ساقی سلسبیل
السلام علی میزان الاعمال، و مقلب الاحوال، و سیف ذیالجلال، و ساقی السلسبیل الزلال [۲]. الحمدلله رب العالمین. محفلی داریم در کنار هم که در آن ذکر مولا الموحدین، امیرالمؤمنین، علی بن ابیطالب (صلوات الله و سلامه علیه) میشه. و این جلسات از این حیث برگزار میشه که تواضع و فروتنی در پیشگاه مبارک مولا الموحدین ابراز بشه. و ما در زیارت مطلقهی امیرالمؤمنین (صلوات الله علیه) کلمات عجیبی برخورد میکنیم، از جمله این چند جملهای که خوندم: سلام بر ترازوی اعمال. امیرالمؤمنین ترازوی اعمال است. و سلام بر مقلّب الاحوال، زیر و رو کنندهی حالات. زیر و رو کنندهی حالتهای انسانها و احوال، وجود مبارک امیرالمؤمنین (صلوات الله علیه) هست. و شمشیر خداوند ذوالجلال. علی شمشیر خداست. و ساقی سلسبیل زلال؛ اون آب گوارایی که خداوند برای اهل بهشت قرار داده است، ساقیش امیرالمؤمنین (صلوات الله علیه) است.
علی (ع)؛ سنگِ محک و معیار سنجش ایمان
من غرضم از این بند از زیارت مطلقهی امیرالمؤمنین، اون سخن اولشه: «السلام علی میزان الاعمال». امیرالمؤمنین ترازوی اعمال است. معیار و شاخص اعمال است. اگر بناست اعمال من و شما سنجیده بشه (سلام علیکم، خیلی خوش آمدید)، این رو با سنگ ترازوی عمل علی میسنجند. اخلاص مرا با اخلاص او میسنجند. نماز مرا با نماز او میسنجند. و قس علی هذا تمام افعالی که از ما صادر میشه با اعمال و افعال علی بن ابیطالب سنجیده میشه. و این خیلی نکتهی مهمیست. و این ما رو به تفکر وامیداره که چقدر باید ما در اعمال اولاً ساعی باشیم، ثانیاً چقدر باید اون اعمال رو خالص انجام بدیم که وقتی سنجیده میشه خیلی کم نیاریم. کم که حتماً میاریم، ولی خیلی کم نیاریم. یه حداقل یه نمرهی نصابی به ما بدن، یه نمرهی قبولی به ما بدن که من امیدوارم خداوند به برکت ولایت امیرالمؤمنین (صلوات الله علیه) به ما نمرهی نصاب و قبولی بدهد انشاءالله و میدهد. چون در روایات دارد که اگر اعمال ۱۰۰ درصد خوب باشه از حیث قالب عمل و از حیث ترکیب و از حیث جوهر، اگر ولایت علی بن ابیطالب نباشه اون عمل «حبطه»، عمل صفره [۳]. هیچ قیمتی نداره، اون عمل پیش خدا هیچ ارزشی نداره.
اما اگر اعمال انسان سعی میکنه خوب بشه منتها نواقص داره… نواقص داره، چه در جوهر، چه در قالب، نواقص داره؛ فرمود این به واسطهی ولایت علی بن ابیطالب جبران میشه. اینجاست که ما میگیم ما «صحیح العقیده» هستیم. امکان داره افعال ما ناقص باشه، در بعضی چیزها نواقص داریم در اعمال، ولی در عقیده سالمیم. چون اون تاج عقاید، ولایت است. تاج عقاید اسلام ولایت است. کسی که ولایت رو قبول نداره، کأنّ یه بدن رو شما فرض بکنید که سر نداشته باشه. چه فایده داره آدم اگه دست نداشته باشه زندگی میکنه، پا نداشته باشه زندگی میکنه، خیلی از اعضا و جوارح هستند که گاهی از آدما دیده میشه که ساقط شده، ناقصه، ولی دارن زندگی میکنن. اما اگه سر نداشته باشه چی؟ اگه سر نداشته باشه نمیتونه زندگی کنه، اصلاً حیاتشو از دست میده. کما اینکه این تعبیر رو در لسان نبی اکرم هم داریم که فرمود: منزلت علی بن ابیطالب در پیشگاه من، منزلهی سر در بدن است [۴]. خیلی مهمه. اگه شما بخواهید علی بن ابیطالب رو نپذیرید کأنّ یک جسمی دارید که سر در اون نیست. یعنی هیچ خیری درش نیست. باید ببرن قبرستان و دفنش کنن در قبرستان. (صلوات حضار).
علی (ع)؛ فاروقِ اعظم و شاخص تشخیص نفاق
نکتهی بعدی اینکه امیرالمؤمنین شاخص و معیار تشخیص است برای اینکه فلان شخص آیا مؤمن هست یا منافق است. (سلام علیکم). اگه کسی رو میخوای بشناسی مؤمنه یا منافقه، معیار ارزیابیاش علی بن ابیطالب است.
این خیلی نکتهی مهمیست که خود امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) در نهجالبلاغه، در حکمت ۴۵… در حکمت ۴۵ اگر نهجالبلاغه خدمتتون هست حتماً ملاحظه بفرمایید، میفرماید:
> «لَوْ ضَرَبْتُ خَيْشُومَ الْمُؤْمِنِ بِسَيْفِي هَذَا عَلَى أَنْ يُبْغِضَنِي مَا أَبْغَضَنِي، وَ لَوْ صَبَبْتُ الدُّنْيَا بِجَمَّاتِهَا عَلَى الْمُنَافِقِ عَلَى أَنْ يُحِبَّنِي مَا أَحَبَّنِي» [۵]
منِ علی بن ابیطالب، اگر با این شمشیرم بخواهم «خیشوم» مؤمن را بزنم -خیشوم اون بیخ بینی رو میگن، بالای بینی- کنایه از این است که اگر من با این شمشیرم بینی یک مؤمن را ببرم، کلاً از بین ببرم، برای اینکه با من دشمن بشود، این کار رو برای این بکنم که با من دشمن بشود، نسبت به من غضبناک بشود، نخواهد شد! مؤمن، اگرچه من بخواهم بینی او را ساقط کنم که با من دشمن بشود، نخواهد شد. داره معیار میده. و از اون طرف: «و لو صببت الدنيا بجماتها»؛ اگر من دنیا رو، همهی دنیا رو… «بجماتها»؛ جمّات، جمعِ جَمّه است. جمّه به اون گودی ته کشتی رو میگن که آب از هر طرف اونجا جمع میشه. یعنی کلاً آبی که وارد کشتی یا وارد یک قایق میشه اونجا جمع میشه. کنایه از این است که اگر تمام دنیا را منِ علی، به نام منافق قباله بکنم، بریزم به حلق منافق، آدم منافق، که با من دوست بشود، نخواهد شد! منافق با علی دوست نخواهد شد.
علی که میگیم یعنی کسی که حائز مقام ولایته. علیِ عصر امام مجتبی، امام مجتبیست. علیِ عصر امام حسین، امام حسین است. علیِ عصر زینالعابدین، زینالعابدین است. علیِ عصر امام صادق، امام صادق است، همینجور الی آخر. علیِ زمان ما وجود اقدس حضرت بقیةالله الاعظم است که نسخهی کامل امیرالمؤمنین است. ببینید، اگر کسی نتونه با اون کس که حائز مقام شامخ ولایت کبراست کنار بیاد، این یقیناً منافقه. یقیناً منافقه. یعنی شما دیگه یه ذره حق شک نداری، راه بسته است. یقیناً مؤمن نیست. لذا فرمود، پس معیار داد به ما.
کما اینکه در روایات هم داریم، مثلاً از مجامع اهل سنت داریم، مثلاً ترمذی نقل کرده [۶] و یا صاحبِ عرض شود که کتابهای مختلف از اهل سنت که من بعضیها رو هم یادداشت کردم که حالا نمیخوام مراجعه کنم، به طور کلی اینها نقل کردهاند که گفتن از صحابیِ بزرگوار مثل ابوسعید خدری؛ ابوسعید خدری از صحابیِ مورد اعتماد، ایشون گفته است که ما تا وقتی که این میزان به دست ما داده نشده بود، ما نمیتونستیم بین مؤمن و منافق تشخیص بدیم. ولی وقتی که پیغمبر اکرم فرمود: «يا علي لا يحبك الا مؤمن و لا يبغضك الا منافق» [۷] -یا حالا بالعکس- مؤمن با تو دشمن نمیشه، منافق دوستت نمیشه؛ وقتی این میزان رو پیغمبر به دست ما داد، ما منافقینِ تو اصحاب پیغمبر رو با این میزان میشناختیم. یعنی اونایی که جانفدا بودن برای امیرالمؤمنین، برای علی بن ابیطالب، اونایی که دلدادهی علی بن ابیطالب بودن، میفهمیدیم مؤمنه. اما اگه چون و چرایی تو کار بود، اونجا میفهمیدیم که این شیشه خرده داره، این نفاق داره، این تو درونش مشکل داره.
دشواریِ تحملِ عدلِ علوی در عصر غیبت
البته این رو هم من اینجا در تذییل عرض بکنم؛ کسی که صاحب این مقام در عصر غیبت میشه یعنی «ولیفقیه»، تو زمان ما کسانی که با ولیفقیه هم به عقیدهی بنده اگر زاویه پیدا بکنن، اینا باید حتماً به درون خودشون مراجعه کنن. و اگر در این مسئله انقیاد ندارن، بدانند که اینها اگر علی بن ابیطالب هم بود انقیاد نداشتن. اگر علی بن ابیطالب هم بود انقیاد نداشتن.
شهید مطهری (رضواناللهعلیه)، این مردِ بصیرِ آگاهِ عمیقِ ژرفنگر که من بارها عرض کردم و همین الان هم به کتابهاش نیاز داریم مثل آب خوردن… چطور آدم به آب خوردن هر روز نیاز داره؟ به این کتابهای شهید مطهری و علامه مصباح و امثال این بزرگواران، علامه طباطبایی ما امروز هم نیاز داریم. به این کتابهایی که در اندیشهی امام (رضواناللهعلیه) پیاده شده و چاپ شده، و اندیشهی مقام معظم رهبری؛ ما به این کتابها که تبیینکنندهی مسائل ژرف اسلامی هست و به دور از تعصبات، به دور از تعصبات، یک حقیقت گویا و متأسفانه رنگ بر روی آن نشسته که دیگران نگفتند و اینها بیان کردند، ما همین الان هم بهش نیاز داریم. ایشون یه جملهی خیلی قشنگی داره، خیلی البته از حیث جمله قشنگه ولی جای تأسف هم داره که در جهان اسلام این اتفاق افتاده. ایشون میفرماید بسیاری از آدمهایی که در عصر ما، یعنی تو این سده، تو این سدهای که الان ما توش زندگی میکنیم -حالا ۱۴۰۰ و اندی گذشته دیگه- بسیاری از اونهایی که سنگ محبت علی بن ابیطالب رو به سینه میزنند، اگر در زمان علی بن ابیطالب بودن حتماً با علی دشمن میشدن. چرا؟ چون سیرهی عملیشون این رو نشان میده. برخوردهاشون نشان میده. اینها یک علیای برای خودشون تصور کردن، اون علیای که بله تو ذهن خودشون هست، نه اون علیای که «عدلِ مجسم» است.
نه اون علیای که وقتی عسلِ بیتالمال را، بله عسل بیتالمال را فرزندش امام حسین که امیرالمؤمنین برای او در آن کودکی هم احترام خاص قائل بود (که من روایت دیدم وقتی حسین وارد میشد امیرالمؤمنین از جا بلند میشد، تو هر جایگاهی بود، و بغلش میکرد و او را میبوسید و اون موقع هم بهش میگفت یا اباعبدالله، یعنی با کرامت نامش رو میبرد)، یه روز اومد تو خونه عسل بیتالمال رو که قرار بود امیرالمؤمنین محافظش باشه، امام حسین انگشتی از اون به دهان گذاشت. فرمود: «اگر تو فرزند پیغمبر نبودی -میگن یابن رسولالله- تو را من ادب میکردم که چرا یک انگشت از این عسل بیتالمال را درش تصرف کردی با اینکه این حق همه است» [۸].
خب دقت کنید به این. این امیرالمؤمنین با این توصیف، با این سختگیری در اعمال بیتالمال واقعاً میشه تحملش کرد؟ ماها واقعاً این علی رو تحمل میکنیم؟ اصلاً من کار ندارم ببینید این جلسات برای این نیست که فقط دور هم بنشینیم حرف بزنیم و بلند شیم بریم؛ «پی مصلحت مجلس آراستند، نشستند و گفتند و برخاستند». از این جلسات زیاده. واقعاً ما باید خودمون رو الان در محضر امیرالمؤمنین ملاحظه کنیم، ببینیم واقعاً این علی رو میتونیم تحمل کنیم. اگر این علی رو میتونیم تحمل بکنیم، علیِ در راه رو هم انشاءالله تحمل میکنیم. و اگر نه، باید خودمون رو وارسی کنیم. باید خودمون رو بسازیم. باید از اول شروع کنیم. لذا اون بزرگوار میفرماید اون علیِ عدلِ مجسم اگر امروز بود، خیلی از اینایی که امروز بعد از ۱۴۰۰ و اندی سال سنگ محبت او را به سینه میزنند دشمنش میشدند. دشمنش میشدند. با او زاویه میگرفتند. کما اینکه در عصر خود امیرالمؤمنین نخبگان با او زاویه گرفتن اونایی بودند که با علیبنابیطالب زاویه گرفتند. آدمای عادی نبودند، آدمای مهمی بودند. از حیث عملِ عبادی آدمای مهمی بودند، از حیث تقدم در اسلام آدمای مهمی بودند، از نظر نخبگی و پختگی در جامعه اسلامی اون روز آدمای مطرحی بودند. ولی چرا نتونستند علی رو تحمل کنند؟ چرا نتونستند؟
چرا؟ چون این علی، سیف ذوالجلال هست. چون این علی، عدل مجسم است. یه جملهای ابنابیالحدید دارد خیلی قشنگه. بعضی از این کلمات ابنابیالحدیدِ سنیِ معتزلی رو درباره امیرالمؤمنین به نظر من باید با آب طلا نوشت. با اینکه سنی است، معتزلیمذهب هم هست، اما این آدم شارح نهجالبلاغه، یکی از شراح مهم نهجالبلاغه است. ما شیعه چند بار نهجالبلاغه رو خوندیم؟ این آدم از شراح مهم نهجالبلاغهست، خیلی هم علمی. به ایشون هم زیاد استناد میشه اگه شما ملاحظه بفرمایید تو این عرض شود که کتابها، از ابنابیالحدید سنی معتزلی زیاد استناد میشه و زیاد یاد میشه. و ایشون قائل به این است که: «قُتِلَ علیٌّ فی محرابه لشدة عدله». علیبنابیطالب را، درسته ابنملجم کشت، او عامل بود، اما علی را «عدل علی» کشت.
چرا؟ چون مهمترین مردمان زمان علی نتونستند تحملش کنند. اینا آدمای بیعبادت که نبودند، آدمای اهل عبادت بودند. مارقین اهل عبادت بودند. اینا بر سجادههای عبادت خودشون میخوابیدند. اینا شعار «لا حکم الا لله» میدادند، ولی نتونستند علیبنابیطالب رو تحمل کنند. نمیخوام شما رو بترسونم، میخوام عرض کنم خیلی هم راحت نیست ادعای حب علی. باید علی را شناخت، بعد خودش را آدم به علی عرضه بکند، ببیند میتواند این علی را هضم کند؟ میتواند این علی را تحمل کند؟ در این صورت بله، تو محبی، و الا الان فقط در حد ادعاست. علی معیار است.
نفاق و ادعای دروغین محبت
لذا منافق، پناه میبریم به خدا از نفاق، منافق هیچوقت نمیتونه علیدوست باشه، ولو اظهار دوستی هم بکند. کمااینکه ابنملجم هم نسبت به امیرالمؤمنین اظهار دوستی میکرد تا قبل از اینکه علی رو بکشد. در روایت دارد که وقتی امیرالمؤمنین رو مضروب کرد، اینو آوردند خدمت امیرالمؤمنین، حضرت فرمود: «آیا من به تو نیکی نکرده بودم؟» گفت: «چرا آقا». فرمود: «پس چرا بچههای منو یتیم کردی؟».
گفت: «علی…» ببینید اظهار کرد که تو به من نیکی کردی. که روایت داره یه وقتی این تب داشت، امیرالمؤمنین تا صبح، کسی نداشت، تا صبح کنار بسترش نشست اینو پاشویه میکرد که این تبش بیاد پایین، دارو بهش میداد. فرمود: «من به تو محبت نکردم؟» گفت: «چرا، خیلی، خیلی به من محبت کردی. اما علی، من چهل روز، چهل روز شمشیرم را هر روز تیز میکردم و به خدا گفتم این شمشیر را تیز میکنم برای اینکه بدترین خلق تو را با این شمشیر بکشم». امیرالمؤمنین همونجور که تو بستر افتاده بود فرمود: «خدا دعای تو را مستجاب کرد، اتفاقاً تو با همین شمشیر کشته خواهی شد و تو بدترین خلق خدا هستی».
خب این آدم اظهار میکرد عشق علی رو، ولی تو باطنش چیز دیگری بود. ما الان هم داریم، خیلیا اظهار میکنند: «مقام معظم رهبری، مقام معظم رهبری…» و دروغ میگه، اصلاً قبول نداره، الکی میگه. از این قبیل آدما ما اون عصر هم داشتیم، تا عصر ائمه هم داشتیم. یکی آمد خدمت امام صادق (علیهالسلام)، حضرت فرمود: «مَن انت؟» (تو کیستی؟). گفت: «انا شیعتُک» (من شیعه شما هستم). حضرت فرمود: «دروغ نگو. خواهش میکنم دروغ نگو». گفت: «آقا من شیعه شما هستم». فرمود: «دروغ نگو». گفت: «آقا کجای کارم دروغ بود؟ کجای حرفم دروغ بود؟» حضرت فرمود: «یادت هست از جُحفه…» ببینید خیلی دقیقه، خیلی ساده نیست. فرمود: «از جحفه سواره میرفتی، یکی از شیعیان ما هم اشاره کرد به تو که او را در تَرکِ اسبت سوار کنی با خودت ببری، تو گرمای شدید عربستان، تو ظهر. تو به او محل نذاشتی و رد شدی. کی گفته تو شیعه ما هستی؟ کی گفته تو شیعه ما هستی؟ تو خودت میگی، خودت ادعا داری». آدم خودش ادعا: «من عاشق امیرالمؤمنینم»، باشه تسلیم، امیرالمؤمنین هم میگه تو عاشق من هستی؟ از او هم خط گرفتی؟
معنای حقیقی شیعه در کلام شهید ثانی
لذا همهمون عشق داریم، همهمون اظهار علاقه میکنیم، ولی یکمی بررسی کنیم که اگر اون علی، با اون عدل، با اون عبادت، با اون عظمت اگر بر ما عرضه بشه، آیا ما واقعاً با تمام وجودمون در مقابل او خاضع میشیم؟ تابع میشیم؟ یعنی مثل سلمان میشیم؟ مثل ابوذر میشیم؟ مثل مقداد میشیم؟ مثل مالک اشتر نخعی میشیم؟ که اینا بودند اینجوری،
اینا راست میگفتند. این قبیل آدما راست میگفتند و واقعاً شیعه بودند.
مرحوم شهید ثانی در کتاب لُمعه میفرماید: «الشیعةُ مَن شایَعَ علیّاً». شیعه یعنی پیرو، یعنی مشایعتکننده. اون کسی که علی رو مشایعت میکند در همهچیز؛ در اخلاق، در گفتار، در رفتار، در نوشتار، در قضاوت، تو همهچیز علی رو مشایعت میکند، این شیعه است. هر کسی نمیتونه ادعا بکنه.
یکی از حلّه رفت خدمت امام صادق (سلاماللهعلیه) مدینه. حضرت فرمود: «مِن ایّ بلاد انتم؟» (از کدوم شهر تشریف آوردید؟). گفت: «آقا ما اهل حلّهایم». فرمود: «محبان ما هستید؟ شیعه ما هستید؟» گفت: «آقا ما شیعه شماییم، ما فدایی شماییم». حضرت فرمود: «یه سوال میکنم راست بگو. تو شهر شما اینجوریه که اگه یه کسی کم آورد، مثلاً دست انداخت تو جیب شما و مشکل خودش رو حل کرد، شما ناراحت نشید؟» گفت: «اینجوری دیگه نه یابنرسولالله، اینجوری نه». فرمود: «پس شما هنوز شیعه ما نیستید». حالا نمیخوام بگم جیبتو در اختیار این و اون بذاری، بذاری که دیگه هیچی نمیمونه ازت، ولی یه قدری پایینتر، یه چند درجه پایینتر هستیم؟ نیستیم. لذا ادعاست دیگه، ادعاست.
داستان سیاه حبشی و اعجاز امیرالمؤمنین (ع)
این معیار است. من این داستان رو میگم البته فقط گذرا و خلاصه، شبیهش هم زیاد داریم. یه وقت امیرالمؤمنین توی مسجد کوفه بود، انشاءالله با هم مشرف میشیم یه وقت اونجا اعمال مسجد کوفه رو که انجام میدیم، اونجا یه محلی است میگن «دکّة القضاء»، محل قضاوت امیرالمؤمنین. یه وقت حضرت اونجا نشسته بود، اصبغبننباته میگه که ما خدمت امیرالمؤمنین بودیم. یه وقتی یه بنده خدایِ سیاه، یه سیاه چردهای رو آوردند انداختند پیش امیرالمؤمنین، سربازان. حضرت فرمود: «مَن هذا؟» (این کیه؟). گفتند: «یا علی هذا سارقٌ» (این دزد است، دزدی کرده).
حضرت رو کرد به او، میشناخت حضرت. فرمود: «سرقتَ؟» (تو دزدی کردی؟). گفت: «بله یا علی». شما الان بخواهید از دزد اقرار بگیرید چقدر باید اینو بزنید؟ از دزد تازه فقط اقرار بگیرید. تا گفت دزدی کردی، گفت: «آره یا امیرالمؤمنین، دزدی کردم». تو بعضی از نسخهها من دیدم خودش آمد، نسخه بدل داره، بعضی نسخهها داره خودش آمد به امیرالمؤمنین گفت: «من دزدی کردم، طهّرنی (منو پاک کن)، من دزدی کردم». ولی هر دو وارده. جالبه. آقا امیرالمؤمنین فرمود که دو بار دیگه ازت میپرسم، چون سه بار باید اقرار کنه. «سرقت؟» قال: «بلی». «سرقت؟» قال: «بلی».
فرمود یه چیزی پهن کنند تو اون فضا، یه چرمی چیزی پهن کنند. حد شرعی این آدم چیه؟ وقتی که حد شرعی رو امام معصوم بخواد جاری بکند، از دست راستش باید چهار انگشت بریده بشه، الا انگشت شصت. چهار انگشتش را امیرالمؤمنین درجا قطع کرد. اصبغبننباته میگه که ما بودیم، دیدیم اینو با چشم خودمون دیدیم، این انگشتاشو برداشت و همونجور اشک میریخت و همینجور پیچید به لباسش و رفت از مسجد بیرون.
تو کوچه که میرفت، یه منافقی به نام «ابنکَوّاء» میخواست از این آب گلآلود ماهی بگیره. آمد جلو گفت که: «چی شده؟ دستات چی شده؟» گفت: «دستم را برید». گفت: «کی برید؟» فهمید که این از این سوال یه منظوری دارد، چون او رو میشناخت. گفت:
> «قطع یمینی قائد غُرّ المحجلین، یعسوب الدین، تاج البکائین، اصبر الصابرین، افضل القائمین من آل یاسین و رسول رب العالمین، علی بن ابیطالب صلوات الله و سلامه علیه
دو صفحه است، تو بحار داره، تو حالات امیر داره، دو صفحه فقط این مدح مولاست دیگه، مدح مولاست. دو صفحه فقط این دارد که مدح کرد علیبنابیطالب رو. با این دست بریده، خون داره میریزه، انگشتاش چهار تا قطع شده، اما همینجور با اینکه ضعف آورده داره مدح علی میکنه. ابنکواء زود پرید تو مسجد، میدونست امیرالمؤمنین تو مسجده. گفت: «علی، تو چه کردی که دست اینو میبری، اینا مدح تو میکنند؟» فرمود: «چیه، داستان چیه؟» گفت: «این آقایی که دستشو بریدی تو کوچهها داره مداحی تو رو میکنه». روایت هست که اشک از گوشههای چشم امیرالمؤمنین جاری شد. خطاب کرد به امام مجتبی، فرمود: «یا حسن، اَدرِک عمّک الاَسود». (حسن جان، عموی سیاهت را دریاب). کسی که تابع قانون خدا میشه، میشه برادر علی، میشه عموی امام حسن، میشه عموی امام حسین. واقعاً هستیم؟ اگر یه روزی به ما بگن که تو خطا کردی اینم جُرمنه، بابت این جرم باید این سزا رو هم تحمل کنی، ما با علی بد نمیشیم؟ با شما هستم، با خودم هستم.
واقعاً ما با علی بد نمیشیم؟ اگر یک قاضی عادلی درباره ما حکم کند، به علیه ما حکم کند، به حکمش هم حق باشد، ما نمیرنجیم؟ واقعاً نمیرنجیم؟ اگه نمیرنجیم واقعاً ما آدمای مؤمنی هستیم.
فرمود: «ادرک عمک الاسود». رفت پیداش کن بیارش. امام حسن رفت دنبالش. این دیگه ضعف کرده بود بنده خدا از بس که خون ازش رفته بود. اینو برداشت آورد پیش امیرالمؤمنین. غرق خون، گریه. حضرت فرمود: «مگه من دست تو رو نبریدم؟» گفت: «چرا آقا». فرمود: «پس چرا از من خوبی میکنی؟ منو به خوبی یاد میکنی، مدح میکنی؟» گفت: «آقا مگه شما حکم خدا رو درباره من جاری نکردید؟ شما حکمالله رو درباره من جاری کردید، من تازه باید خیلی از شما متشکر باشم که مرا از عذاب قیامت نجات دادی».
این دیدگاه رو ببین. حضرت فرمود: «دستتو بده من». اون انگشتای بریده رو هم بده. علیست دیگه. انگشتای بریده رو گرفت، چسبوند، بعد یه مقدار آب دهان مبارکش رو مالید و عبای مبارکش رو پیچوند به این دست. فرمود: «ای عروق، ای بریده شدهها، به هم وصل شید». این دستی که علی خودش حکم خدا رو درباره او جاری کرد، این انگشتان رو دوباره به او برگرداند. وقتی عبا رو زد کنار دیدند بله، دست سالمه. دست سالمه. این خودشو انداخت روی پاهای امیرالمؤمنین، گفت: «یا علی، به خدایی که این قدرت را به تو داد، اگر انگشتان مرا به من برنمیگردوندی هم ذرهای از محبت تو از دلم کم نمیشد، بلکه زیادتر میشد که تو حکمالله را اجرا کردی».
بعد حضرت رو کرد به ابنکواء، فرمود: «ابنکواء، ما دوستانی داریم که اگر خودمون اونها را قطعهقطعه کنیم که دست از سر محبت ما بردارند، نخواهند برداشت، این نمونهش. و از اون طرف دشمنانی داریم که اگر با دست خودمون عسل مصفا را به دهنشون بریزیم که با ما دوست بشوند، نخواهند شد». لذا فرمود:
> «لو ضَربتُ خیشومَ المؤمنِ بسیفی هذا علی ان یُبغضنی ما اَبغضنی، و لو صَببتُ الدنیا بجمّاتها علی المنافق علی ان یُحبنی ما اَحبنی».
>
اگر من دماغ مؤمن را از بیخ ببرم که با من دشمن شود نخواهد شد، و اگر همه دنیا را به کام منافق بریزم که با من دوست بشود نخواهد شد. بعد فرمود: «و ذلک انه قُضی فأنقضی علی لسان النبی الامی» (این بدان جهت است که قضای الهی جاری شد و بر زبان پیغمبر امی گذشت) که فرمود: «یا علی لا یُبغضک مؤمنٌ و لا یُحبک منافقٌ». (علی، مؤمن تو را دشمن ندارد و منافق هم تو را دوست نخواهد داشت). انشاءالله که ما همهمون مؤمن باشیم، از اینکه ادعای محبت امیرالمؤمنین میکنیم انشاءالله راست بگیم. خدایا ما را از محبان واقعی امیرالمؤمنین قرار بده.
منابع و استنادات
[۱] نهجالبلاغه، خطبه اول (در ستایش پروردگار و آفرینش جهان).
[۲] المزار الکبیر، ابن مشهدی، ص ۲۰۳؛ بحارالانوار، علامه مجلسی، ج ۹۷، ص ۳۳۰ (بخشی از زیارت ششم امیرالمؤمنین معروف به زیارت مطلقه).
[۳] مضمون روایت نبوی: «لَوْ أَنَّ عَبْداً عَبَدَ اللَّهَ بَيْنَ الصَّفَا وَ الْمَرْوَةِ أَلْفَ عَامٍ… ثُمَّ لَمْ يَتَوَلَّ عَلِيّاً لَأَكَبَّهُ اللَّهُ عَلَى مَنْخِرَيْهِ فِي النَّارِ»؛ امالی، شیخ طوسی، ص ۴۷۹.
[۴] تاریخ بغداد، خطیب بغدادی، ج ۷، ص ۱۲؛ الجامع الصغیر، سیوطی، ج ۲، ص ۶۶۶ (حدیث: عَلِيٌّ مِنِّي بِمَنْزِلَةِ رَأْسِي مِنْ بَدَنِي).
[۵] نهجالبلاغه، حکمت ۴۵.
[۶] سنن ترمذی، کتاب المناقب، باب مناقب علی بن ابیطالب (ع)، ج ۵، ص ۶۳۵، ح ۳۷۳۶.
[۷] صحیح مسلم، کتاب الایمان، باب الدلیل علی ان حب علی من الایمان، ج ۱، ص ۶۰، ح ۷۸.
[۸] مضمون واقعه «عسل بیتالمال و امام حسین (ع)»؛ مشابه این روایت در مورد تصرف در بیتالمال توسط دختر امیرالمؤمنین (ع) در تهذیب الاحکام، شیخ طوسی، ج ۱۰، ص ۱۵۱ نقل شده است.
[۹] سیف ذوالجلال: اشاره به وصف مشهور امیرالمؤمنین (ع) که در رشادتهای ایشان در جنگها بخصوص بدر و احد تجلی یافت؛ «لا فتی الا علی لا سیف الا ذوالفقار».
[۱۰] ابن ابی الحدید: شرح نهجالبلاغة، ج۱، ص۱۱ (مقدمه): «أما إنّ علياً قتل لشدة عدله».
[۱۱] لا حکم الا لله: سوره انعام، آیه ۵۷ (ان الحکم الا لله). شعار خوارج در جنگ صفین و نهروان.
[۱۲] سوال امام از ابن ملجم: شیخ مفید، الإرشاد فی معرفة حجج الله علی العباد، ج۱، ص۱۲.
[۱۳] پاسخ امام به ابن ملجم: بحارالانوار، علامه مجلسی، ج۴۲، ص۲۸۷ (قرب الاسناد).
[۱۴] داستان مدعی شیعه در جحفه: مشابه این روایت در مشکاة الانوار، طبرسی، ص۱۶۴ (در مورد اهمیت مواسات با برادران دینی).
[۱۵] تعریف شیعه: شهید ثانی، الروضة البهیة فی شرح اللمعة الدمشقیة (شرح خطبه کتاب).
[۱۶] امتحان شیعیان حله: اصول کافی، کلینی، ج۲، ص۱۷۴ (باب حق المؤمن علی اخیه – با مضامین مشابه در مورد رفع نیاز برادر دینی).
[۱۷] داستان بریدن دست سیاه حبشی: بحارالانوار، علامه مجلسی، ج۴۰، ص۲۸۱ و ۲۸۲؛ مناقب ابن شهر آشوب، ج۲، ص۱۵۵.
[۱۸] مدح علی (ع) توسط مرد حبشی: ابن شهر آشوب، المناقب، ج۲، ص۱۵۶.
[۱۹] کلام امام به ابن کواء: نهجالبلاغه، حکمت ۱۲۷ (با تفاوت در سیاق ذکر داستان).
[۲۰] حکمت ۱۱۷ نهجالبلاغه: «لَوْ ضَرَبْتُ خَيْشُومَ الْمُؤْمِنِ بِسَيْفِي هَذَا عَلَى أَنْ يُبْغِضَنِي مَا أَبْغَضَنِي، وَ لَوْ صَبَبْتُ الدُّنْيَا بِجَمَّاتِهَا عَلَى الْمُنَافِقِ عَلَى أَنْ يُحِبَّنِي مَا أَحَبَّنِي».
[۲۱] حدیث نبوی در حب علی: صحیح مسلم، ج۱، ص۶۱ (کتاب الایمان)؛ سنن ترمذی، ج۵، ص۳۰۶.


۰ دیدگاه