قبل از ورود به متن نهج البلاغه،در مورد ضرورت شناخت نهجالبلاغه، نکاتی مطرح هست.جدای از خصوصیات و ویژگی های متن و اهمیت و جایگاه کتاب،اهمیت خود صدور این کلمات و الفاظ از زبان امام علی است که باید با زاویه خاصی سنجیده شود. ببینید چهره امیرالمؤمنین (علیهالصلاة والسلام)، بلافاصله بعد از شهادت حضرت به صورت رسمی و هدفمند تقبیح و تحریف و واژگون معرفی شد.
چرا گفتم بلافاصله بعد از شهادت حضرت؟ به خاطر اینکه قبل از شهادت امیرالمؤمنین در طول آن ۲۵ سال ظلم به امیرالمؤمنین و چهره امیرالمؤمنین (علیهالصلاة والسلام) را داشتیم، اما ظلمی که درآن دوره به امیرالمؤمنین (علیهالصلاة والسلام) شد بیشتر در حجاز و عراق با مخفی نگه داشتن، کتمان و محروم کردن مردم از شناخت و نیاز و استفاده امیرالمؤمنین بود.
این کتمان و مخفی نگاه داشتن در بستری اتفاق می افتاد که طرفداران امام علی تلاش داشتند شان و مقام ایشان را برای مردم یاد آور بشوند و مردم را به سمت ایشان سوق بدهند.طبیعتا اولویت مخالفان امام،مقابله و سرکوب با این جریان های فعال هست.
هم در جغرافیای مدینه و مکه،و هم در جغرافیای کوفه اصحاب و شاگردان امیرالمومنین تلاش مستمر و فعال در معرفی امام دارندو سعی میکنند مردم رو به سمت امام سوق بدهند.
همزمان خلیفه دوم ما داریم کسانی در مدینه این کار را کردند که بعد از خلیفه دوم حکومت به امیرالمؤمنین برسد.برای نمونه در زمان خلیفه دوم گویا عمار و زبیر تلاشهای مستمری داشتند تا مردم بعد از خلیفه دوم امیرالمومنین را به عنوان خلیفه منتخب به روش به خلافت رسیدن خلیفه اول انتخاب کنند .که او مطلع شد و در حج اخر عمرش مردم را از پیروی این روش تهدید کرد و برای بعد از خودش امر را به شورا واگذار کرد.در زمان خلیفه سوم هم تلاش شیعیان و مردم معترض را داریم که به نتیجه رسید. چون بعضیها خیلی تلاش میکنند بگویند امیرالمؤمنین برای استیفای حق خودش کار ایجابی نکرده، فعالیت نداشته و نهایتا ارشاد نظری و فکری داشته است. در صورتی که قرائن زیادی علیه این ادعا داریم. یکی ازین قرائن اینست که امیرالمؤمنین علیهالسلام به عنوان رهبر فکری این تیم در یک دوره ۱۰ساله خلیفه دوم و در یک دوره ۱۲ ساله خلیفه سوم،همانطور که گذشت نزدیکترین اصحاب و شیعیانش تشکیلاتی راه انداختند که این تشکیلات به صورت وسیع و مردمی توانست در ذهن مردم جا که مردم، مردم به سمت این بروند که بعد از خلیفه دوم و سوم، باید علیبنابیطالب بشود.
در زمان خلیفه دوم این مسئله توسط بعض از اصحاب مثل زبیر که چهره های اجتماعی و پررنگ اسلامی مدینه رسولاللهاسا انجام میشد. که به نتیجه نرسید، خلیفه دوم متوجه شد.جریان مفصلی سهت که خلیفه دوم در اواخر عمر و بعد مراسم حج توسط عبدالرحمان بن عوف متوجه شد که زبیر که جریان ساز بوده و پایگاه مردمی داشته ذهن مردم رو معطوف به امیرالمومنین میکرد و میگفت اگر خلیفه دوم از دنیا برود ما با علی بیعت میکنیم.طبیعتا چون روش بیعت هم در آن دوره سبک بیعت با خلیفه اول بود،انصراف به همون نحوه داشت،خلیفه دوم متوجه میشود و بعد از باگشت به مدینه از حج، در نماز جمعه خطبه ای میخونه و اشاره میکنه که اگر کسی بعد از من بخواهد با علی بیعت کنه به همان سبک خلیفه اول،سر از تنش جدا میشه و .. . در دوره خلیفه سوم یکی از اصحاب حضرت شخصی است به نام جُندبِ بن عبدالله اَزدی آن زمانی که امیرالمؤمنین در مدینه و دوره خلافت عثمان است، از کوفه پیش امیرالمومنین میآید. حضرت آن زمان در مدینه است و جندب میخواهد فضائل امیرالمؤمنین را در کوفه منتشر بکند و اختصاصات و و فضایل امیرالمؤمنین را برای مردم کوفه مطرح کند،یک باند تشکیلاتی ایجاد بکند که به نفع امیرالمؤمنین ورق برگردد، او به امام میگوید که مردم کوفه شما را نمیشناسند.حضرت به او میگوید لالن وقتش نیست.
ده فایده نهج البلاغه خوانی از منظر رهبر شهید
◀️دَه فایدهی نهجالبلاغهخوانی از منظر قائد شهید آیتالله خامنهای▶️ 1️⃣.تقویت روحی مدیران کشور برای انجام کارهای دشوار (کتاب نهج البلاغه راه روشن مدیران ص: 249) (اینجا را هم بخوانید)...

۰ دیدگاه